خدمتکار من

خدمتکار من
پارت2
+چو..چویاسان چیکار میکنید
ـــ هی...هیچی
دازای شروع کرد به شستن صورت چویا
بعد از اینکه صورت چویا رو شست بلند شد و رفت
+چویاسان من میرم...شما بقیه ی حمومتون رو کنید
دازای رفت بیرون و چویا به در حموم نگاه کرد
ـــ چطوری میتونه اینقدر خوشگل و جذاب باشه
بلندشد و بقیه ی حمومش رو انجام داد و رفت بیرون و دید که دازای لباسش رو آماده کرده و گذاشته روی تخت
+چویاسان لباس هاتون رو بپوشید
ـــ باشه
دازای رفت و سشوار رو در آورد و چویا هم لباس هاش رو پوشید
+چویاسان لطفاً بیایید بشینید روی صندلی تا موهاتون رو خشک کنم
چویا رفت و نشست روی صندلی و دازای شروع کرد به خشک کردن موهای چویا
+چویاسان تموم شد میتونید بلند بشید
چویا بلند شد و دازای سشوار رو توی کشو گذاشت و به سمت در رفت
+چویا بهتره بخوابید چون فردا خیلی کار دارید
ـــ باشه تو هم برو و استراحت کن
+چشم با اجازتون
دازای از اتاق بیرون رفت و چویا هم چراغ ها رو خاموش کرد و رفت روی تخت و دراز کشید
ـــ هوفففف...خسته شدم امروز نزدیک به چهل تا آدمو کشتم هیولا بودنم سختیای خودشو داره
یکم غلت زد
ـــ ولی دازای تموم خستگیمو در کرد این دختر بی نظیره
دیدگاه ها (۱۱)

رمان سوم پارت پنجم😩࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ویو راوی ولی خ...

ابلیس

بهار بدون تو

"من... نمیتونم بکشمت. " پارت پنج.(اخر) دازای اروم نفسش ر...

روباه کوچولوی من پارت سه 😕꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>> داخل اتاق@ویو چ...

ابلیس

ادامه ی پارت ۱۹۵

#𝓟𝓪𝓻𝓽_۶وسوسه عشق🥀اکوتاگاوا بود . همه از دیدنش شوکه بودن جز م...

[•] عمارت عشق[•] part ②③نگاهی به جمعیت انداخت، خیلی زیاد بود...

خاطرات _عشق _ما ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط