چنـــی گفتــم نـــرو لای پنــجــــره

چنـــی گفتــم نـــرو لای پنــجــــره
ول کو دلــــم ای دختر شر
شری دادی دستـــم تو بــی خـــدا
آبرومــه بردی لای همســـایه ها
خوب میدانـم یه روز تو ای کوچه
ســــرم بــــا ای دختـــره میـــــره..
مو خم شیتم تو ده شیتم نکه
چنـــی سرمه تو دیــــوار بـزنـــم
چنی بگـــــم ننـــــه ای دختـــــره
منه تا پای چوبــه ی دار میـــبره
همه ی کوچــــه همـــه دشمنمـــه
سایـــه ی منه با تیـــــر میــــزنن
باوا بــرارش چــــــن وقتیـــــه
میخـوان تیکــــه تیکــــم بکنــــن!
چنـــی گفتــم نـــرو لای پنــجــــره
ول کو دلــــم ای دختر شر
شری دادی دستـــم تو بــی خـــدا
آبرومــه بردی لای همســـایه ها
دیدگاه ها (۲)

@nouyan

نفرت و عشق🚬 [از زبان پریسا]صدای موتور ماشین‌های مشکی تو کوچه...

وقتی میرین ایران ولی تحر.یک میشه مشتی به بازوش زدم و آهنگ بع...

پارت پنجم: تله‌یِ سادیسمیداشتم دستِ دختربچه رو توی دستم نگه ...

پارت ۸ کلا پارت ها شماره هاش اشتباه شده ببخشید

پارت جدید ..میگذرد..

### پارت اول: عطر قهوه و آرامشِ صبحگاهی نورِ کمرنگِ خورشید ا...

مهمونی خطرناکپارت=6ویو کوک: با اون دختر به قسمت سرپوشیده رفت...

پارت ۴۵تهیونگ با قدم‌هایِ سنگین و نفس‌هایِ حبس‌شده، وارد اتا...

یونگی ویومامان ا/ت که رفت بیرون با صورت خیلی کیوت می خندید و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط