همیشه می گفت...

همیشه می گفت...
«تو ستاره آسمانِ منی» ...
می گفتم «من آسمانِ ستاره توام ؛ ...
ستاره آرزو هات...
خیال هات ، در من است»
می گفت «نه ، ستاره دست نیافتنی تر است
آسمان همه جا روی سر آدم پیداست ...
اما ستاره خیلی وقت ها می رود لای ابر ها ...
نمی شود پیداش کرد...
ستاره که باشی همیشه قدرت را می دانم...
می گفتم «من آسمانِ ستاره توام» می خندید.
وقتی که رفت فهمیدم ستاره دست نیافتنی تر است،
حالا هر شب ، لای ابرها می گردم ...
تا پیدایش کنم و بگویم
«ستاره دست نیافتنی تر بود ، حق با خودت است »
دیدگاه ها (۴۲)

تک پارتی ار تهیونگ روی پشت‌بامِ استودیو نشسته بودیم. بادِ خن...

### پارت ۶: سایه‌هایِ تردید و وزنِ قدرت (آزمونِ اعتماد)دو رو...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۱۲بعد از زنگ، جونگین هنوز کنار چانگبین...

پاییز اومد.. مرتضی پاشایی.عکس ملکه خوب ها

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش دوم__سوروسیک کافه متحرک پیدا می‌کنم و پایی...

داستان کودکانه «جادوی لبخند در قصر سایه‌های خاکستری» به نویس...

بسم الله الرحمن الرحیم بی‌هدفی از زبان چوپان پیر :عده‌ای هدف...

### پارت دوم: سایه‌یِ آرامِ شب و رازهایِ کوچکهوا دیگه کاملاً...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒بخش دوم | پارت ۲ — بالاخره گفتمبعد از آن روز، همه‌چ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②_بخش دوم_"به تو ربطی نداره من ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط