𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹
𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹
_بخش دوم_
_سوروس
یک کافه متحرک پیدا میکنم و پایین میروم.پنج دقیقه بعد برمیگردم و دوباره سوار میشوم"ری؟"
چشمانش را فاصله میدهد"رسیدیم؟"
"به کجا؟"
خودش را جمع و جور میکند.لیوان را به دستش میدهم.با تعجب میگوید"چله تابستون برام هات چاکلت خریدی؟"
"گفتی پریودی.اینم گرمه دیگه"
دستش را روی دستم میگذارد"واقعاً حواست بود!"
لبخند میزنم"حالا مال دنیا هم به پات نریختم!"
"ممنونم سی!تو نمیخوری؟"
سر تکان میدهم"من پریود نیستم.و دارم از گرما ذوب میشم"
میخندد"عوضی!منو مسخره میکنی؟اصلاً نباید بهت میگفتم"
"مسخرهت نمیکنم ری."
با لحن آرامی میگوید"میدونم"
"حالا راه بیوفتیم؟"
سر تکان میدهد"آره"
ماشین را روشن میکنم ساکت نشسته و چیزی نمیگوید.بامزه.کمی رنگ به صورتش برگشته و با آهنگ زمزمه میکند میپرسم"دوست داری کجا بریم؟"
"نمیدونم...نظری داری؟"
سر تکان میدهم"نه.فقط یه سری اطلاعات به دست آوردم بدو بدو اومدم پیش تو.برنامه ای نداشتم"
"خب همینطوری بچرخیم."
سر تکان میدهم که یعنی باشه
"از خانوادت برام بگو.حال مادرت چطوره؟و جولیت؟تونسته با خودش کنار بیاد؟"
سر تکان میدهم"حال هردوشون بهتره.به هر حال آدم وقتی احساس کنه که حمایت میشه خود به خود حالش بهتر میشه"
"حس میکنم پدربزرگت مرد خوبیه.خوشحالم که پیداش کردی.مثل ویل برای من.اونم میخواد حال تو وجولیت خوب باشه.همینطور حال مادرت"
سر تکان میدهم"اینطور که فهمیدم مادرم بچه موردعلاقه شه."
"حتماً از اینکه مادرت با یه ماگل ازدواج کرده شاکی شده.هرچی نباشه اصیل زاده ست"
"نمیدونم...مال قبله و خب...من چیزی نمیدونم.از عمارت پرنس و زندگی شاهانه شون خوشم میاد و برخلاف چیزی که از خودم متصور بودم؛بعد از یه عمر سگ دو زدن بدم نمیاد چند وقتی هم درست و حسابی زندگی کنم"
"میدونم چی میگی سوروس.این همون حسیه که باهاش دست و پنجه نرم میکردم وقتی که رفتم...پیش ویل"
دستم را نوازش وار روی دستش میکشم.میخندد و میگوید"سوروس خیلی جنتلمن شدی!"
"مگه چکار کردم؟"
"نمیدونم!ازت خوشم میاد"
"منم همینطور"
"رانندگی کردنت هم خیلی جذابه."
به او نگاه میکنم"خودتو مسخره کن"
"تو اینجوری فکرکن.هرچی نباشه سوروس اسنیپِ بدبینی"
_بخش دوم_
_سوروس
یک کافه متحرک پیدا میکنم و پایین میروم.پنج دقیقه بعد برمیگردم و دوباره سوار میشوم"ری؟"
چشمانش را فاصله میدهد"رسیدیم؟"
"به کجا؟"
خودش را جمع و جور میکند.لیوان را به دستش میدهم.با تعجب میگوید"چله تابستون برام هات چاکلت خریدی؟"
"گفتی پریودی.اینم گرمه دیگه"
دستش را روی دستم میگذارد"واقعاً حواست بود!"
لبخند میزنم"حالا مال دنیا هم به پات نریختم!"
"ممنونم سی!تو نمیخوری؟"
سر تکان میدهم"من پریود نیستم.و دارم از گرما ذوب میشم"
میخندد"عوضی!منو مسخره میکنی؟اصلاً نباید بهت میگفتم"
"مسخرهت نمیکنم ری."
با لحن آرامی میگوید"میدونم"
"حالا راه بیوفتیم؟"
سر تکان میدهد"آره"
ماشین را روشن میکنم ساکت نشسته و چیزی نمیگوید.بامزه.کمی رنگ به صورتش برگشته و با آهنگ زمزمه میکند میپرسم"دوست داری کجا بریم؟"
"نمیدونم...نظری داری؟"
سر تکان میدهم"نه.فقط یه سری اطلاعات به دست آوردم بدو بدو اومدم پیش تو.برنامه ای نداشتم"
"خب همینطوری بچرخیم."
سر تکان میدهم که یعنی باشه
"از خانوادت برام بگو.حال مادرت چطوره؟و جولیت؟تونسته با خودش کنار بیاد؟"
سر تکان میدهم"حال هردوشون بهتره.به هر حال آدم وقتی احساس کنه که حمایت میشه خود به خود حالش بهتر میشه"
"حس میکنم پدربزرگت مرد خوبیه.خوشحالم که پیداش کردی.مثل ویل برای من.اونم میخواد حال تو وجولیت خوب باشه.همینطور حال مادرت"
سر تکان میدهم"اینطور که فهمیدم مادرم بچه موردعلاقه شه."
"حتماً از اینکه مادرت با یه ماگل ازدواج کرده شاکی شده.هرچی نباشه اصیل زاده ست"
"نمیدونم...مال قبله و خب...من چیزی نمیدونم.از عمارت پرنس و زندگی شاهانه شون خوشم میاد و برخلاف چیزی که از خودم متصور بودم؛بعد از یه عمر سگ دو زدن بدم نمیاد چند وقتی هم درست و حسابی زندگی کنم"
"میدونم چی میگی سوروس.این همون حسیه که باهاش دست و پنجه نرم میکردم وقتی که رفتم...پیش ویل"
دستم را نوازش وار روی دستش میکشم.میخندد و میگوید"سوروس خیلی جنتلمن شدی!"
"مگه چکار کردم؟"
"نمیدونم!ازت خوشم میاد"
"منم همینطور"
"رانندگی کردنت هم خیلی جذابه."
به او نگاه میکنم"خودتو مسخره کن"
"تو اینجوری فکرکن.هرچی نباشه سوروس اسنیپِ بدبینی"
- ۱۳۱
- ۱۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط