ياد دارم در غروبی سرد سرد
ياد دارم در غروبی سرد سرد
ميگذشت از كوچه ما دوره گرد
داد میزد: كهنه قالي ميخرم
دسته دوم جنس عالي ميخرم
كاسه و ظرف سفالي ميخرم،
گر نداري كوزه خالي ميخرم
اشك در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهي كشيد بغضش شكست،
اول ماه است و نان در سفره نيست
ای خدا شكرت ولي اين زندگيست؟
بوي نان تازه هوشش برده بود،
اتفاقا مادرم هم روزه بود،
خواهرم بي روسري بيرون دويد
گفت: آقا سفره خالي ميخريد؟! دراين روزها ياد فقرا هم باشيد از داشته هاتون ياد كنيد نه نداشته ها
ميگذشت از كوچه ما دوره گرد
داد میزد: كهنه قالي ميخرم
دسته دوم جنس عالي ميخرم
كاسه و ظرف سفالي ميخرم،
گر نداري كوزه خالي ميخرم
اشك در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهي كشيد بغضش شكست،
اول ماه است و نان در سفره نيست
ای خدا شكرت ولي اين زندگيست؟
بوي نان تازه هوشش برده بود،
اتفاقا مادرم هم روزه بود،
خواهرم بي روسري بيرون دويد
گفت: آقا سفره خالي ميخريد؟! دراين روزها ياد فقرا هم باشيد از داشته هاتون ياد كنيد نه نداشته ها
- ۶۴۳
- ۲۱ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط