{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

انگشتانم ؛

انگشتانم ؛
از کار افتاده اند
آنقدر که آمدنت را مشق کرده اند

چشمانم؛
تار می بینند
آنقدر که انتظارت را
خیره مانده اند

پاهایم ؛
ناتوان شده اند
آنقدر که
عشقت را ایستاده اند

قلبم
اما
هنوز تند می تپد
تا وقتی که هستی
و عطر نگاهت را به آفاق می پاشی
دوست داشتنت
هم چنان در رگ هایم جاریست .....
دیدگاه ها (۶)

**عنوان: ضربان‌های پنهان باران**سالن مجلل مهمانی پر از هیاهو...

پیمان نقره ای

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹⁰پیش‌ از آنکه‌ دانه‌ای‌ جوانه‌ بزند و‌ به‌ نور...

Sixteen

... ..انگشتانم ؛از کار افتادہ اند آنقدر کہ آمدنت را مشق کردہ...

انگشتانماز کار افتاده اندآنقدر که آمدنت را مشق کرده اند! چشم...

تقدیم به دوست عزیز و مهربانم انگشتانماز کار افتاده اندآنقدر ...

انگشتانم از کار افتاد!!آنقدر که آمدنت را مشق کرده اند...چشما...

انگشتانم از کار افتاده‌اندآنقدر که آمدنت رامشق کرده‌اند!چشما...

‍ انگشتانم ؛از کار افتاده اند آنقدر که آمدنت را مشق کرده اند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط