{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

انگشتانم از کار افتاد!!

انگشتانم از کار افتاد!!
آنقدر که آمدنت را مشق کرده اند...

چشمانم تار میبیند!!
آنقدر که انتظارت را خیره مانده اند...

پاهایم ناتوان شده اند!!
آنقدر که عشقت را ایستاده اند...

قلبم....
اما هنوز تند می تپد
تا وقتی که هستی
و عطر نگاهت را به افق می پاشی.......

دوست داشتنت همچنان
در رگ هایم جاریست..!!





«سارا قبادی»
دیدگاه ها (۸)

**عنوان: ضربان‌های پنهان باران**سالن مجلل مهمانی پر از هیاهو...

انگشتانم ؛از کار افتاده اند آنقدر که آمدنت را مشق کرده اندچش...

... ..انگشتانم ؛از کار افتادہ اند آنقدر کہ آمدنت را مشق کردہ...

انگشتانماز کار افتاده اندآنقدر که آمدنت را مشق کرده اند! چشم...

تقدیم به دوست عزیز و مهربانم انگشتانماز کار افتاده اندآنقدر ...

انگشتانم از کار افتاده‌اندآنقدر که آمدنت رامشق کرده‌اند!چشما...

‍ انگشتانم ؛از کار افتاده اند آنقدر که آمدنت را مشق کرده اند...

ا دیر رسیدیم به همخیلی دیرآنقدر که پاهایمبرای رسیدن به تومی‌...

به رسم محبت ، بسم الله. . .دلتنگ نوشتن هستم اما نمیتوانم بنو...

آرام آرام جلو میرم جمعیت مرا هل میدهنداز لابه لای میله ها هم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط