انگشتانم

انگشتانم
از کار افتاده اند
آنقدر که آمدنت را مشق کرده اند!

چشمانم
تار می بینند
آنقدر که انتظارت را
خیره مانده اند!

پاهایم
ناتوان شده اند
آنقدر که
عشقت را ایستاده اند!

قلبم
اما
هنوز تند می تپد
تا وقتی که هستی
و عطر نگاهت را به آفاق می پاشی
دوست داشتنت
هم چنان در رگ هایم جاری‌ست..'
دیدگاه ها (۸)

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

پیمان نقره ای

Part "72"☆ویو تهیونگ☆یک ماه از به دنیا آمدن آرا می‌گذشت. توی...

انگشتانم ؛از کار افتاده اند آنقدر که آمدنت را مشق کرده اندچش...

... ..انگشتانم ؛از کار افتادہ اند آنقدر کہ آمدنت را مشق کردہ...

تقدیم به دوست عزیز و مهربانم انگشتانماز کار افتاده اندآنقدر ...

انگشتانم از کار افتاده‌اندآنقدر که آمدنت رامشق کرده‌اند!چشما...

انگشتانم از کار افتاد!!آنقدر که آمدنت را مشق کرده اند...چشما...

‍ انگشتانم ؛از کار افتاده اند آنقدر که آمدنت را مشق کرده اند...

خدایا شکرت که…🎋بدن سالمی دارم و هر روز همراه من است.🎋قلبم قو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط