{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

انگشتانم

انگشتانم
از کار افتاده اند
آنقدر که آمدنت را مشق کرده اند!

چشمانم
تار می بینند
آنقدر که انتظارت را
خیره مانده اند!

پاهایم
ناتوان شده اند
آنقدر که
عشقت را ایستاده اند!

قلبم
اما
هنوز تند می تپد
تا وقتی که هستی
و عطر نگاهت را به آفاق می پاشی
دوست داشتنت
هم چنان در رگ هایم جاری‌ست..'
دیدگاه ها (۸)

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

**عنوان: ضربان‌های پنهان باران**سالن مجلل مهمانی پر از هیاهو...

نمیبخشمت p.22

انگشتانم ؛از کار افتاده اند آنقدر که آمدنت را مشق کرده اندچش...

تقدیم به دوست عزیز و مهربانم انگشتانماز کار افتاده اندآنقدر ...

... ..انگشتانم ؛از کار افتادہ اند آنقدر کہ آمدنت را مشق کردہ...

انگشتانم از کار افتاده‌اندآنقدر که آمدنت رامشق کرده‌اند!چشما...

انگشتانم از کار افتاد!!آنقدر که آمدنت را مشق کرده اند...چشما...

انگشتانم از کار افتاد!!آنقدر که آمدنت را مشق کرده اند...چشما...

انگشتانم از کار افتاد!!آنقدر که آمدنت را مشق کرده اند...چشما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط