انگشتانم از کار افتاده‌اند

انگشتانم از کار افتاده‌اند
آنقدر که آمدنت را
مشق کرده‌اند!

چشمانم تار می‌بینند
آنقدر که انتظارت را
خیره مانده‌اند!

پاهایم ناتوان شده‌اند
آنقدر که عشقت را
ایستاده‌اند!

قلبم اما هنوز تند می‌تپد؛
تا وقتی که هستی
و عطر نگاهت را
به آفاق می‌پاشی،
دوست‌داشتن‌ات
همچنان در رگ‌هایم جاری‌ست...
دیدگاه ها (۲)

پیمان نقره ای

پارت: 25 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**اگر کسی چند هفته پیش بهم ...

پارت: 32 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**صدای جیغ و همهمه‌ی تماشاچ...

پرنسس ناخواسته

Sixteen

انگشتانماز کار افتاده اندآنقدر که آمدنت را مشق کرده اند! چشم...

انگشتانم ؛از کار افتاده اند آنقدر که آمدنت را مشق کرده اندچش...

تقدیم به دوست عزیز و مهربانم انگشتانماز کار افتاده اندآنقدر ...

... ..انگشتانم ؛از کار افتادہ اند آنقدر کہ آمدنت را مشق کردہ...

انگشتانم از کار افتاد!!آنقدر که آمدنت را مشق کرده اند...چشما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط