{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

انگشتانم از کار افتاده‌اند

انگشتانم از کار افتاده‌اند
آنقدر که آمدنت را
مشق کرده‌اند!

چشمانم تار می‌بینند
آنقدر که انتظارت را
خیره مانده‌اند!

پاهایم ناتوان شده‌اند
آنقدر که عشقت را
ایستاده‌اند!

قلبم اما هنوز تند می‌تپد؛
تا وقتی که هستی
و عطر نگاهت را
به آفاق می‌پاشی،
دوست‌داشتن‌ات
همچنان در رگ‌هایم جاری‌ست...
دیدگاه ها (۲)

**عنوان: ضربان‌های پنهان باران**سالن مجلل مهمانی پر از هیاهو...

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

میان برگ های چرمی:𝓪𝓶𝓲𝓭 𝓽𝓱𝓮 𝓵𝓮𝓪𝓽𝓱𝓮𝓻𝔂 𝓵𝓮𝓪𝓿𝓮𝓼✨️پارت𝓟𝓪𝓻𝓽⁴:⁴🕊از ز...

نمیبخشمت p.22

پیمان نقره ای

پارت: 1 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*نیم ساعت بعد روی پیست دو و ...

پارت: 25 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**اگر کسی چند هفته پیش بهم ...

پارت: 11 (بخش1) **زاویه دید: زین**آفتابِ اواخر تابستان مثل ی...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹⁰پیش‌ از آنکه‌ دانه‌ای‌ جوانه‌ بزند و‌ به‌ نور...

پارت: 12 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*پاهایم دقیقاً همان‌جا، روی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط