{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تصور کن...

تصور کن...
فقط بهش فکر کن...
17 صفر؛
درست سه روز مونده به اربعین...
صبح از خواب بیدار میشی... اصلا شاید شیش تا صبح خوابت نبرده باشه از ذوق...
صبح اول وقت، اول جاده نجف - کربلا...
بین آن همه جمعیت خودت باشی و عشق رسیدن به حرم...
خودت باشی و لحظه شماری...
خودت باشی و سه روز که شاید به نظرت بلندترین روزهای سال باشند...
خودت باشی و پاهایی که آماده اند تاول بزنند...
خودت باشی و خودت...
خودت باشی و شعری که زمزمه میکنی:
"رسد روزی که در سجده بگویم/ رسیدم کربلا؛ الحمدلله"
خودت باشی و ستون شماره یک...
خدا میداند آن هزار و چهارصد و چند ستون را به چه عشقی خواهی گذراند...
آنقدر می روی تا برسی به آخر دنیا...
دنیایی که همه آرزوت بوده...
و حالا بعد از سه روز...
تویی و پایان همه دلتنگی هات...


تصور کردی همه اینها رو...
دیدی چقدر تصورش قشنگه...
لذتش رو فقط اونی که رفته میفهمه...
و حسرتش رو فقط اونی که لحظه آخر جا مونده درک میکنه..
دیدگاه ها (۱۰)

چه رازي است در نماز...اولش شهادت بر عليوسطش سجده بر تربت پسر...

ماجرای عجيب زعفر جنی و کربلادر هنگامی که واقعه جان سوز کربلا...

کاش از انگشتهای دستمان یاد میگرفتیمیکی کوچک,یکی بزرگیکی بلند...

#تلنگرانه ‍ تصور کن برنده یک مسابقه شدی و جایزه‌ات اینه که ب...

[ چندپارتی از تهیونگ ] [ پارت ۳ ]نزدیک ظهر، وقتی ات...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁸ویو میکا_____صبح هنوز ...

گاهی آدم‌ها وارد زندگی‌مون می‌شن، بدون اینکه حتی خودشون بدون...

اگه هدف‌های بزرگی داری، ولی هم‌زمان کارهات رو عقب می‌ندازی، ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:³²ویو: اتاز وقتی برگشته بودیم...تق...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³³...𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~جِما چند لحظه ساکت موند. اخمش هنوز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط