رمان جونگ کوک{ زندگی دوباره } پارت ۲۸

ویو حال:
× روز ها به سرعت می‌گذشت زندگیم سخت بود وقتی خاطرات رو مرور میکردم اشکام ناخداگاه می‌ریخت این زندگی بود که من داشتم،، آقای چانگ منو برای مدلینگ انتخاب کرد چون اندام خوبی داشتم برای این کار خوب بودم تا الان با هزار تا از شرکت های مدلینگ قرار داد بستم به قول آقای چانگ از موقعی که من وارد این شرکت شدم شرکت سود زیادی کرد خانواده آقای چانگ خیلی مهربون هستند همیشه کنارمن و نمیزارن تنها باشم دختر آقای چانگ یعنی ماریا خیلی مهربونه و به تازگی عروسیش هست خیلی برای عروسیش ذوق دارم از موقع ای که وارد این خونه شدم مثل یک خواهرم برام بود مهربون دلسوز...... تو فکر های هر روزم بودم که ماریا وارد اتاق شد
ماریا: اتتتتتتتتتتت
× چی شده
ماریا : ببین آقایم برام چی خریده( دسته گل رو نشون میده)
× وای گفتم چی شده بعدشم وقتی هفته دیگه ازدواج کردی بعد بگو آقایی
ماریا: برو بابا تو چی میفهمی از عاشقی
× ( بغض سگی)
ماریا: ( داستان زندگی ات رو میدونه ) وقتی گفتم تو چی میفهمی بغض کرد
ماریا: ات من منظوری نداشتم الانم بلند شو باید بریم برای خرید لباس عروسی ولی یک شرط
× چی
ماریا: باید تو پول لباس رو بدی
× برو گمشو انگار عروسی منه برو به همون آقایت بگو( خنده)
ماریا: ایشش نخواستم
× نخا
ماریا : ساعت ۸ آماده باش بریم
× باش
ماریا: اتتتتتتتتتتت
× مرض باز چته
ماریا: بابا بزرگ جونتون گفتن که ساعت ۴ شرکت باش ( اگه یادتون باشه اقای چانگ به ات گفت بگو بهم پدربزرگ )
× یعنی یک ساعت دیگه ( الان فرض کنید ساعت ۳ هست )
ماریا: آره
× تو نمیای
ماریا: نه من با آقایی میخوایم بریم بیرون
× ای خدا باشه برو بیرون تا آماده شم برم
ماریا: فعلا

× یک دوش ۵ مینی گرفتم تا خستگیم از تنم در بیاد اومدم بیرون لباس هامو پوشیدم موهامو باز گذاشتم حوصله اریش نداشتم پس یک برق لب زدم کیفم رو برداشتم و راهی شرکت شدم اینجا شرکت خود آقای چانگ هست که اسمش ( یک اسمی خودتون بزارید ) هست و منم با پول مدلینگم شرکتی خریدم که اسمش گذاشتم قاصدک که...
بادیگارد: خانم ات رسیدیم
× ممنون
× به سمت شرکت رفتم طبق معمول باید ۱۳۰ طبقه بالا برم تا به دفتر آقای چانگ برسم بعد از یک ربع رسیدیم( بچه ها خیلی شرکت بزرگه و مثلا آسانسورش تند میره اگر نه نیم ساعت باید منتظر بموند)
× بلخره رسیدم به سمت منشی آقای چانگ رفتم تا اجازه ورود رو بده
× سلام به آقای چانگ بگو من اومدم
منشی: بله حتما بفرماید داخل
× ممنون
× وارد اتاق شدم که آقایی که گویا پیر بود رو دیدم ولی صورتش مشخص نبود پس به سمت میز آقای چانگ رفتم و بعد از سلام دادن آقای چانگ گفت
* خوب دخترم این شون برای شرکت ما قراره کار کنند و سهام دارمون شند
× بله چه عالی ( بچه ها اون فرد ماسک داشت که ات نشناخت )
× سلام من ات هستم ( دستش رو دارز میکنه )
× تا دستم رو آوردم جلو در باز شد که...

ادامه دارد🌠🎀

جای حساس تموم کردم میدونم میدونم ولی حمایت کنید بریم پارت بعد شرط هارو برسونید که پارت بعد رو بزارم تنکیو بای بای 💜❤

شرط ها❤
۱۹ لایک🎀
۱۹ کامنت🎀
۲ فالو🎀
دیدگاه ها (۳۱)

My dady پارت①سانا: ات اتتتتت جواب سوال ۵ چی میشههات:...... س...

رمان: رفتار سرد .

پنهان عشق

سیلام 🎀🧸 بریم برای پارت گذاری ؟بزن بریممممممویو«نامجون»با صد...

پارت ۱۱

گل خونی 🥀پارت 48+ بیبی انقدر داد بیداد نکن وگرنه - بزارم زمی...

THE FIRST KISSPART: 5تهیونگ: میتونم عشقتو به خودم حس کنم تو...

مربی موتور سوار

پارت 15رمان🦋 عشق مدرسه ای 🦋ات: چه شرطی؟ هیونجین: ( به لبش اش...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط