سیزده بدر

سیزده بدر رو با گل بنفش شروع کردم
(امروز تولد برادرم هم هست)
وقتی گل های زرد رو دیدم، به یاد خاطرات 5 سالگیم افتادم که زمانی که در قم زندگی می‌کردیم، با خواهر و برادرم از پیش دبستانی به خونه پیاده برمی‌گشتیم و من توی راه هرچی گل زرد بود میچیدم که به مادرم بدم 🌿💜✨
#گل #داستان #خاطره #خاطرات #سیزده #سیزده_بدر #سیزده_به_در #سیزده_بدر_مبارک
دیدگاه ها (۳)

قسمت ۶

THE GIRL IN HIS DREAMSپارت ۵اسلاید ۲ رو ببین و تصور کندرهای ...

پارت سیزدهمباران هنوز می‌بارید.آرون وسط سالن ایستاده بود، ان...

پارت 2 جیمین با صدای آرامی گفت: "سلام. برای سالگرد فوت مادرم...

‍ 💐 ازدواج در ایام جنگ!‍ روز عروسی برادرم یوسف بود ، زمانی ک...

وسطای راه، من پیاده شدم و با غزل خداحافظی کردم... باید قدم م...

قسمت صد و چهاردهم: کنکور حدود ساعت 8 شب بود که صدای زنگ، بلن...

𝐇𝐢 𝐰𝐞𝐥𝐜𝐨𝐦𝐞 𝐭𝐨 𝐦𝐲 𝐩𝐚𝐠𝐞 𝐬𝐰𝐞𝐞𝐭𝐡𝐞𝐚𝐫𝐭✨پارت جدید فرشته هاممم🍓✨باز ...

✨ #ماجرا | از چیزی نمی‌ترسیدم💌 برش‌هایی از زندگی‌نامه خودنوش...

THE NAME...دنیای ابی منPART...هشتم(۸)💙✨... صدای چان خواب رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط