《🌟برادر ناتنیه من🌟》

《🌟برادر ناتنیه من🌟》
پارت³
____________________
ادامه مکالمه:
_ باشه...

پایان مکالمه...

& کی بود؟

٪ جونگکوک...

& اوووو یادم نبود‌...

٪ همممم

& چی گفت؟

٪ بهش گفتم بره دنبال ا/ت قبول کرد

& اها

ویو جونگکوک:
داشتیم با تهیونگ صحبت میکردیم که گوشیم زنگ خورد...
نگاهی به صفحه ی گوشی کردم.

بابام بود..

جواب دادم...
ازم خواست برم دنبال خواهر ناتنیم که اسمش ا/ت بود.

اول قبول نکردم ولی بعد مجبور شدم قبول کنم.

تلفن رو قطع کردم.

بعد از چند مین صدای نوتیف موبایلم اومد.

بابام بود.

لوکیشن رو فرستاده بود.
روش کلیک کردم.

اولش همین مکان رو نشون داد،فکر کردم باگ داره پس دوباره از اول وارد لوکیشن شدم.

ولی همون بود.

نگاهی به اسم بالای صفحه کردم.

Viliyam..

نقطه ی سبز بغل پروفایلش فعال بود.

پس شروع کردم به تایپ کردن.

_مطمئنی،آدرس درسته

شروع کرد به تایپ کردن...

٪اره

به خودم گفتم شاید یکی از دوستای ا/ت باشه.

بدون گفتن چیزه دیگه ای گوشی رو خاموش کردم.

سرمو بالا کردم و به ته نگاه کردم.
_میشل دوستی به اسم ا/ت داره؟

سرشو بالا آورد بهم نگاه کرد.

چند لحظه درنگ کرد.

V:اره دیگه یادت نیست؟؟

یهو با زدن حرفش اخمام تو هم رفت‌.

ولی به خودم گفتم ممکنه اون نباشه.

چیزی نگفتم و با عجله به سمت میشل رفتم...

_هی میشل

M:...ها ....بله

_اون دختره ا/ت کو؟

M:اونجاس... چیکارش داری؟

با دست به سمت اشاره کرد.

به راه دستش نگاهی کردم و بدون جواب دادن رفتم سمت ا/ت...

پشتش، وایساده بودم بعد از کشیدن نفس عمیق شروع کردم به حرف زدن...

_ کیم ا/ت دختر ایمیلی و دختر ناخوانده ی جئون ویلیام؟

داشتم خدا خدا میکردم که برنگرده و جواب نده چون اینجوری دشمنمو پیدا میکنم...

ویوی نویسنده چند ساعت قبل:
V: اینم دوستم جونگکوکه

ا/ت به فکر فرو میره و میگه
+اها...

بعد نگاهی تند به جونگکوک میندازه...

از همون اول کینه ای بین این دو جوون ایجاد شد...

تهیونگ از میشل و ا/ت میره به سمتی دیگه.
موقع رفتن جونگکوک،جونگکوک برای جبران اون نگاه تنه ای محکم به جثه ی ریز ا/ت میزنه‌.

ا/ت سکوت میکنه و چیزی نمیگه...

ولی...

بعد از دقایقی ا/ت با درد دستش به سمت سرویس میره.

وقتی قصد خارج شدن از سرویس رو داشت با قامت کوک مواجه شد.

ا/ت شروع کرد به حرف زدن...:

+پس به من تنه میزنی <اروم>

جونگکوک نیشخندی میزنه و میگه:

_ تلافیه نگاهت تا بفهمی به کی چشم قره میری.

+فکر کردی به به تنه زدن به ی دختر خیلی کار شاقی کردی؟

نیشخند محوی روی لب کوک ایجاد شد اما با حرفی که ا/ت زد تبدیل به اخمی روی صورت جذاب کوک شد...:

+خب...اره کار شاقی کردی که خوایه کردی به من تنه بزنی...

بعد از لحظه ای جونگکوک زبون باز کرد.:

_مثلا میخوای با این قدت چیکار کنی؟ <عصبی،کلافه>

+خب...همین که با همین قدم تونستم اعصبانیت کنمم چیزیه...البته برای من <نیشخند>
دیدگاه ها (۱)

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏صبح زود خونه از همیشه شلو...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

Forbidden love⑥کوک: بیا یه لحظها/ت: باید برمبی‌اغتنا به حرفش...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

نیمه شب بودچان رو کاناپه دراز کشیده بود چون که ظهر با ا/ت بح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط