کپشن چک نظرتونننن!

سناریو

دعوت به اجینوکی
هردو هلیکوپتر روی پشت بوم نشست

ته ای: پشمام حاجی اینجا همون اجینوکیه؟

ایلای: جای بدی نیست برای تنها بودن

سزار که با لی وون از هلیکوپتر پیاده شدن

سزار: از عمارت منم بزرگ تره چه کرده یوگنی

لی وون : سرده سردههعع

در پشت بوم باز میشه و تکجو میاد روی پشت بوم

تکجو: خوش اومدید بچه ها سرده بیاید بریم داخل

همه وارد خونه شدن هلیکوپتر ها پرواز کردن

ته ای: ایلایییییی🎀از این خونه ها برام میگیری؟

ایلای: عشقم کل این خونه برای تو

ژنیا که کنار راهرو وایساده بود صداشونو شنید

ژنیا:کم ک/ص بگو ایلای

ایلای: عه سلامممم ژنیا

همه باهم وارد اتاق غذا خوری شدن

تکجو: بیاید جرعت حقیقت بازی کنیم ولی صادقانه جواب بدید

همون حین که سزار و ژنیا به هم زل زدن

سزار: اهم حله زن داداش

بطری چرخید افتاد روی لی وون و سزار

ته ای: خوب خوبیییی لی وون از سزار بپرس

لی وون: قبل از من از کسی خوشت میومد؟

سزار : نه عزیزم شما تک-

ژنیا: داداش پس اون دختر بلونده چی؟

لی وون: ؟چ؟بلوند؟سزار؟

سزار: دروغ میگه عشقم

ژنیا: من دروغ میییگمممم؟بابا دختره فرانسوی بود مگه نه ایلای؟

ایلای: اره بابا منم یادمه حاضر بودی هرکار واسش بکنی

سزار: عامو بره چه دوروغ میگیییییی لی وون عشق-

یه دمپایی میاد تو صورتش

لی وون: حقت بود دروغگو

و بلند میشه می‌ره قهر می‌کنه

سزار: برا دوتاتون دارم یه کونی ازتون پاره کنم

ژنیا: سلام منم به خانم فرانسویه برسون

سزار رفت دنبال لی وون که ایلای و ژنیا شروع کردن بلند خندید

ژنیا: وای حاجی چقدر زود خر میشن

ته ای: یعنی الان دروغ گفتید؟

ژنیا: اره دروغ گفتیم تا برن ، سزار مثل گاو میخوره غذا به من نمی‌رسه

تکجو: ببند ژنیا

ژنیا: چشم

چند دقیقه بعد°

ته ای: تکجو کجا رفت؟

ایلای: فکر کنم رفت دستشویی

ژنیا: جووون..منم یه سر برم دستامو بشورم بیام

ته ای: عام ..منو با این تنها نزا-
(ژنیا رفت )

تکجو که داره می‌ره سمت دستشویی که دستاشو بشوره جلوی یه اتاق رد میشه توش صدای پچ پچ میاد می‌ره جلوی در گوشاشو تیز می‌کنه

....: عاح ..سزار اینجا نه هیح

تکجو: هیع خدا مرگم بده تو خونه مننن چرااااااا؟

فرار می‌کنه سمت دستشویی داره دستاشو میشوره که در باز میشه

تکجو: هوییییی حیوون در بزنننن

ژنیا: عشقممم~

ژنیا درو قفل می‌کنه

تکجو: ن نه نه نهههههه ژنیا جلو نیا بخدا عقیمت میکنم ته اییییییییی کمککک-

ژنیا جلوی دهن تکجو رو میگیره

ژنیا: هیشششش آورم باش زاینکا زود تموم میشه

تکجو: ننیخمخام (نمیخامم)
(صدای زیپ)

ته ای:...

ایلای:...

ته ای:...

ایلای:...

ته ای: خب دیگه چه خبر عزیزم
(ایلای بلند میشه )

ته ای: حیحی خوب آبجو ندارن ژنیا اینا ؟ چ... چرا میای جلو؟

ایلای: ته ای حالا که هیچ کس نیست از صبحه که بوسم نکردی

ته ای: خوب ..بزار بعدا

ایلای:(نزدیک تر میشه)

تکجو ژنیا که دارن میرن سمت غذا خوری صدای ملچ مولوچ می‌شنون

تکجو: وای وای فقط ده دقیقس رسیدن

ژنیا: زاینکا خودتم ال-

تکجو: جرعت داری حرف بزن

ژنیا: غلط کردم

سزار و لی وون که سر میرسن

لی وون با صورت سرخ شده: عام خب تکجو ممنون که اجازه دادی توی یکی از اتاقا صحبت کنیم

ژنیا: صح چه بتی شنیدم کرده بود تو-

تکجو: ژنیااااااااااااااا

سزار میزنه زیر خنده

سزار: خب بسه بریم غذا بخوریم گشنمه

ژنیا: باید صبر کنیم سانس ایلایه الان

تکجو و لی وون که بلند میزنن زیر خنده
ته ای از ناهار خوری میاد بیرون

ته ای: بچا نمیخاید بیاید غذا بخورید؟

ژنیا: انقدر زود تموم شد؟ ایلای دو دقیقه‌ای بود خبر نداشتیم؟

ته ای: چی؟

لی وون: ما فک کردیم داری-

ته ای: نههههههه🎀داشتم براتون کیک درست میکردم

ژنیا: پس اون صدا صدای چی بود؟

ته ای: صدای مواد کیک بود، چسبنده بوددددد

ایلای با لبای ورم کرده از ناهار خوری میاد بیرون

سزار: مواد کیکت عجب حالی کرده

ژنیا که از خنده غش کرده

تکجو: وای خدایا بیاید بریم غذا بخوریم

و ته ای و ایلای که واقعا کیک درست کرده بودن.
نویسنده: ادمین تکجو
¦
دیدگاه ها (۶)

پارت سهویو تهدرسته زیاده روی کردم یون داشت گریه میکرد منم رف...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

پارت ۴۷

پارت 43🎀 ویو آت 🎀رسیدیم خونه.آت: وای... خونه‌ی خودمون! 🥹🏠💜هی...

تک_پارتی وقتی با دوست پیرامون رفتیم دستشویی مدرسه و اهم اهم ...

من عاشق یک مافیا شدم Part 2#جونگکوکجونگکوک :هر چی ام که شده...

Pat:4اسم: عاشق چشماش شدما.ت . پام گیر کرد به لبه‌ی در و افتا...

«قمار عشق »part:20بعد از اون رابطه ای که داشتن هردو خسته رو ...

خواهر ته رو لورا مینویسم لورا: خوبییییییون: تو اینجا چیکار م...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.11ته جونگ:لعنتی......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط