رمان سوکوکو 19
زیر نور ماه ᴘᴀʀᴛ 19:
«22 مارس، ویو اژانس»
+ گفتی یه نامه؟
تانیزاکی: بله رییس..یه نامه از طرف مافیاست
+ بیار ببینم چیه
تانیزاکی نامه رو برد برا فوکوزاوا
متن نامه:
* از مافیای بندر به اژانس کاراگاهی...
فوکوزاوا دونو.. ما برای اتمام یکی از مهمترین ماموریت هامون به همکاری و موهبت دازای نیاز داریم.
ضمنا..این همکاری فقط برای ما سود نداره و با شکست سازمان دشمن هم امنیت اژانس شما و هم کل شهر تامین میشه..
تا اتمام ماموریت، برای چند روز اتحاد رو قبول میکنید؟
منتظر جواب میمونم..
~موری اوگای، سازمان مافیای بندر~
نامه رو خوند و به بقیه دستور داد تا برا چند ساعت مزاحمش نشن
دستاشو گره کرد و گذاشت رو پیشونیش و چشماشو بست..
«23 مارس، ویو مافیا»
+ موری سان.. قبول کردن..
موری: چیشده..ارومتر حرف بزنم ببینم چی میگی
+ اژانس کاراگاهی..همکاری رو قبول کرده
موری سان از جاش بلند شد
+ که اینطور..خوبه..چویا رو بیارید اینجا
«ویو چویا»
رفتم دفتر موری سان
+ چیزی شده رییس؟
- چویا.. ازت میخوام اماده بشی برای ماموریت تازه
+ من امادم..اون چیه؟
- ازت میخوام یه شبه سازمان دشمن رو نابود کنی..
هیچی نگفتم و فقط نگاش میکردم..
سرشو بالا کرد و یه نگاه به صورتم که هاج و واج بهش خیره شده بود کرد
موری: تو قبلا اینکارو انجام دادی و موفق شدی مگه نه؟
چویا: ا..اره ولی اون دفعه با...
حرفمو قطع کردم
یاد اون شب افتادم که من با اون دازای لعنتی تونستیم اون سازمان رو نابود کنیم..
سرمو پایین انداختم
هیچوقت فکر نمیکردم همچین حرفی بزنم
خیلی برام سخت بود
+ امم.. رییس، من اوندفعه..از فساد استفاده کردم و..مطمئن نیستم که..
- نگران این نباش.. تو از پسش برمیای
سرمو اوردم بالا و با تعجب نگاش کردم
تو این 4 سال که دازای رفته بود موری سان اصلا اجازه استفاده از فسادو بهم نمیداد ولی..چرا یدفعه دیگه براش مهم نبود بعد از استفاده از فساد چه بلایی سر من میاد..
با یه چهره خنثی نگاش کردم
+ ب..بله هرچی شما بگید
داشتم برمیگشتم که یهو خندید
- چویا.. یه چیزو فراموش کردم بت بگم
+ چیو؟
- ی نفر قراره بیاد کمکت.. یه دوست..یه همکار قدیمی
+ همکار قدیمی؟ نکنه..
- اره.. این ماموریت رو قراره با دازای بری و تموم کنی
+ چییی...
«22 مارس، ویو اژانس»
+ گفتی یه نامه؟
تانیزاکی: بله رییس..یه نامه از طرف مافیاست
+ بیار ببینم چیه
تانیزاکی نامه رو برد برا فوکوزاوا
متن نامه:
* از مافیای بندر به اژانس کاراگاهی...
فوکوزاوا دونو.. ما برای اتمام یکی از مهمترین ماموریت هامون به همکاری و موهبت دازای نیاز داریم.
ضمنا..این همکاری فقط برای ما سود نداره و با شکست سازمان دشمن هم امنیت اژانس شما و هم کل شهر تامین میشه..
تا اتمام ماموریت، برای چند روز اتحاد رو قبول میکنید؟
منتظر جواب میمونم..
~موری اوگای، سازمان مافیای بندر~
نامه رو خوند و به بقیه دستور داد تا برا چند ساعت مزاحمش نشن
دستاشو گره کرد و گذاشت رو پیشونیش و چشماشو بست..
«23 مارس، ویو مافیا»
+ موری سان.. قبول کردن..
موری: چیشده..ارومتر حرف بزنم ببینم چی میگی
+ اژانس کاراگاهی..همکاری رو قبول کرده
موری سان از جاش بلند شد
+ که اینطور..خوبه..چویا رو بیارید اینجا
«ویو چویا»
رفتم دفتر موری سان
+ چیزی شده رییس؟
- چویا.. ازت میخوام اماده بشی برای ماموریت تازه
+ من امادم..اون چیه؟
- ازت میخوام یه شبه سازمان دشمن رو نابود کنی..
هیچی نگفتم و فقط نگاش میکردم..
سرشو بالا کرد و یه نگاه به صورتم که هاج و واج بهش خیره شده بود کرد
موری: تو قبلا اینکارو انجام دادی و موفق شدی مگه نه؟
چویا: ا..اره ولی اون دفعه با...
حرفمو قطع کردم
یاد اون شب افتادم که من با اون دازای لعنتی تونستیم اون سازمان رو نابود کنیم..
سرمو پایین انداختم
هیچوقت فکر نمیکردم همچین حرفی بزنم
خیلی برام سخت بود
+ امم.. رییس، من اوندفعه..از فساد استفاده کردم و..مطمئن نیستم که..
- نگران این نباش.. تو از پسش برمیای
سرمو اوردم بالا و با تعجب نگاش کردم
تو این 4 سال که دازای رفته بود موری سان اصلا اجازه استفاده از فسادو بهم نمیداد ولی..چرا یدفعه دیگه براش مهم نبود بعد از استفاده از فساد چه بلایی سر من میاد..
با یه چهره خنثی نگاش کردم
+ ب..بله هرچی شما بگید
داشتم برمیگشتم که یهو خندید
- چویا.. یه چیزو فراموش کردم بت بگم
+ چیو؟
- ی نفر قراره بیاد کمکت.. یه دوست..یه همکار قدیمی
+ همکار قدیمی؟ نکنه..
- اره.. این ماموریت رو قراره با دازای بری و تموم کنی
+ چییی...
- ۱۸.۶k
- ۲۶ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط