کوله بارم بردوش سفری باید رفت سفری بی همراه گم شدن تا ته

کوله بارم بردوش سفری باید رفت سفری بی همراه گم شدن تا ته تنهایی محض یار تنهایی من با من گفت هرکجا لرزیدی از سفر ترسیدی تو بگو از ته دل من خدارا دارم شاید این چند روز فرصت آخر باشد که به مقصد برسم
دیدگاه ها (۹)

راستش نمیدونم از کجا شروع کنم، فقط میدونم حرفای زیادی هست که...

برده عمارت جئون

رمان انتقام ازدواج کامل

#درخواستی«همسرِ میلیاردر»Part_3صبح روز بعد، وقتی از خواب بید...

پرنسس ناخواسته

پارت ۱ویو آلیاتوی بالکن پنت‌هاوسم نشسته بودم و به گردنبندی ک...

📚 داستان | سهمی که از عشق نداشتدیروز، بلورخانم، همسر احمدآقا...

قیزیم گون مبارک.دانشجو باشی بازم دختر کوچلو مامان

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 32صبح روز بعد دکتر از جین خواست که برای صحبت ...

دلبر رئیس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط