برده عمارت جئون
پارت ¹³⁴
همراه؟
از کدوم همراه حرف میزد؟
ات تنها همراهش خودش بود.
سرم رو به علامت باشه تکون دادم و روی تخت نیم خیز شدم تا بلند شم اما پرستار بعد از بیرون رفتن دوباره برگشت.
انگار چیزی یادش اومده باشه که گفت:
-روی پاهات راه نرو که تاولات نترکه و عفونت نکنه
توی خونه هم حداقل تا یه هفته نباید راه بری
سوختگی کف پاهات شدیده
پانسمانت رو هم هر روز باید عوض کنن و زخم ها رو شستشو بدن
حداقل تا ۵ روز آب بهشون نخوره بعدش میتونی بری حموم
داروهاتم حتما قبل از رفتن بگیرن
اینا رو دکتر هم بهم گفته بود اما اون موقع فکر میکردم جونگکوک میاد،اما حالا یه دنیا تنهایی برام مونده بود و حرفای پرستار درد بیشتری داشت:
-اما من...
پرستار نموند تا بگم اما ات کسی رو نداره.
پرستار رفت و نگاه پر از التماسم به در موند چون هنوز منتظر بودم که بیاد.
وقتی ازش خبری نشد گوشیم رو برداشتم و وارد تماس ها شدم.
انگشتم سمت اسمش رفت.
اما بدون اینکه باهاش تماس بگیرم گوشی رو روی تخت گذاشتم و لبه اش نشستم.
باید یاد میگرفتم تنهایی بجنگم،تنهایی ببرم و تنهایی جشن بگیرم.
اشکام رو با پشت دست پاک کردم.
نفسم رو پر صدا بیرون فرستادم و دمپایی هام رو پوشیدم.
اما پاهام که با زمین سفت برخورد کرد چنان دردی کف پاهام پیچید که دلم میخواست جیغ بکشم.
لبهام رو بین دندونام فشار دادم تا صدام در نیاد و با جون کندن به طرف کمد رفتم.
کسی رو نداشتم که برام لباس بیاره.
چند روز تمام تو حسرت یه لیوان آب مونده بودم.
با همون درد لباس فرمی رو که بدجوری بوی دود میداد رو پوشیدم و از درد پاهام هق زدم.
کوله ام رو برداشتم و در حالیکه سعی میکردم وزنم رو روی لبه های پاهام بندازم از اتاق بیرون زدم.
پرستار اخمی کرد و گفت:
-تو که رو پاهاتی!
پس همراهت؟
بغض چسبیده بود به گلوم و پایین نمیرفت:
-داره میاد...آخه آتش نشانه یه ماموریت بهش خورده بود گفت خودش رو میرسونه
-چه قشنگ
از کادر درمان تشکر کردم و خدماتی بیمارستان من رو تا داروخونه برد.
خجالت میکشیدم اما تحمل کردم چون جونگکوک منو به حال خودم ول کرده بود.
با ته مونده ی پولم فقط میتونستم ماشین بگیرم،پولی که توی دانشگاه کار کرده بودم و میخواستم کتاب بخرم.
ماشین که جلوی پاهام وایساد به امید اینکه جونگکوک ممکنه بیاد دنبالم نگاه آخر رو توی حیاط انداختم و سوار ماشین شدم.
همراه؟
از کدوم همراه حرف میزد؟
ات تنها همراهش خودش بود.
سرم رو به علامت باشه تکون دادم و روی تخت نیم خیز شدم تا بلند شم اما پرستار بعد از بیرون رفتن دوباره برگشت.
انگار چیزی یادش اومده باشه که گفت:
-روی پاهات راه نرو که تاولات نترکه و عفونت نکنه
توی خونه هم حداقل تا یه هفته نباید راه بری
سوختگی کف پاهات شدیده
پانسمانت رو هم هر روز باید عوض کنن و زخم ها رو شستشو بدن
حداقل تا ۵ روز آب بهشون نخوره بعدش میتونی بری حموم
داروهاتم حتما قبل از رفتن بگیرن
اینا رو دکتر هم بهم گفته بود اما اون موقع فکر میکردم جونگکوک میاد،اما حالا یه دنیا تنهایی برام مونده بود و حرفای پرستار درد بیشتری داشت:
-اما من...
پرستار نموند تا بگم اما ات کسی رو نداره.
پرستار رفت و نگاه پر از التماسم به در موند چون هنوز منتظر بودم که بیاد.
وقتی ازش خبری نشد گوشیم رو برداشتم و وارد تماس ها شدم.
انگشتم سمت اسمش رفت.
اما بدون اینکه باهاش تماس بگیرم گوشی رو روی تخت گذاشتم و لبه اش نشستم.
باید یاد میگرفتم تنهایی بجنگم،تنهایی ببرم و تنهایی جشن بگیرم.
اشکام رو با پشت دست پاک کردم.
نفسم رو پر صدا بیرون فرستادم و دمپایی هام رو پوشیدم.
اما پاهام که با زمین سفت برخورد کرد چنان دردی کف پاهام پیچید که دلم میخواست جیغ بکشم.
لبهام رو بین دندونام فشار دادم تا صدام در نیاد و با جون کندن به طرف کمد رفتم.
کسی رو نداشتم که برام لباس بیاره.
چند روز تمام تو حسرت یه لیوان آب مونده بودم.
با همون درد لباس فرمی رو که بدجوری بوی دود میداد رو پوشیدم و از درد پاهام هق زدم.
کوله ام رو برداشتم و در حالیکه سعی میکردم وزنم رو روی لبه های پاهام بندازم از اتاق بیرون زدم.
پرستار اخمی کرد و گفت:
-تو که رو پاهاتی!
پس همراهت؟
بغض چسبیده بود به گلوم و پایین نمیرفت:
-داره میاد...آخه آتش نشانه یه ماموریت بهش خورده بود گفت خودش رو میرسونه
-چه قشنگ
از کادر درمان تشکر کردم و خدماتی بیمارستان من رو تا داروخونه برد.
خجالت میکشیدم اما تحمل کردم چون جونگکوک منو به حال خودم ول کرده بود.
با ته مونده ی پولم فقط میتونستم ماشین بگیرم،پولی که توی دانشگاه کار کرده بودم و میخواستم کتاب بخرم.
ماشین که جلوی پاهام وایساد به امید اینکه جونگکوک ممکنه بیاد دنبالم نگاه آخر رو توی حیاط انداختم و سوار ماشین شدم.
- ۳۶.۲k
- ۲۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط