{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برای #محمودرضا

برای #محمودرضا
دکتر احمدرضابیضائی :
🌷 محمودرضا بعد از اینکه در سال ٨٢ به عضویت #سپاه در آمد، از تبریز رفت. یکی از بهانه هایی که آن موقع برای برگشتن محمودرضا به تبریز وجود داشت، وصلتش با یک خانواده تبریزی و به تبع آن انتقال محل کارش به تبریز بود که علیرغم اصرارها هیچگاه به آن تن نداد. محمودرضا در صحبتهای مفصلی که آن اوایل با هم داشتیم معتقد بود برگشتنش به تبریز، مساوی کوچک شدن مأموریتش است. محمودرضا از اول در فکر پیوستن به
"#نهضت_جهانی_اسلام"
بود و بعد از اینکه این فرصت را بدست آورد به کار با بسیجی های جهان اسلام افتخار میکرد.
اصلا این ترکیب " نهضت جهانی اسلام" را من از محمودرضا یاد گرفتم و آنرا اولین بار از زبان محمودرضا شنیدم. حاضر نبود آمدن به تبریز را با چنین فرصتی عوض کند.
تهران ماندن برای محمودرضا به معنی ماندن در میدان و تبریز آمدن به معنی پشت میز رفتن و از دست دادن فرصت خدمتی بود که برای آن نیروی قدس را انتخاب کرده بود. یادم هست یکبار که خیلی سخت گرفتم و تا صبح با او بحث کردم خیلی قاطع به من گفت: "من پشت میز بروم می میرم."
بعد از اینکه در تهران تشکیل خانواده داد، در جواب کسی که به او پیشنهاد کرده بود خانواده اش را بردارد برود تبریز زندگی کند گفته بود:

"تو شهید نمی شوی!"

#شهید_محمودرضا_بیضائی
روحشون شاد
اللهم صل علی محمد و آل محمد و #عجل_فرجهم
دیدگاه ها (۳)

پارت ۵۰دو هفته از خاکسپاری گذشته بود. تهیونگ و رزا بی‌سروصدا...

چند پارتی

#درخواستی«همسرِ میلیاردر»مدرسه ای/ازدواج اجباری/عاشقانه🤏🏻انق...

پارت ششم: فاصله ی کمقبل از اینکه جونگکوک جواب بدهد، صدای شکس...

پشت نقاب عشق 💗پارت دوم از هفت پارتاو نمی‌دانست همین رفتن ساد...

اگرچه برخی انقلابی نماها در میادین با پلاکاردهای تهمت

رمان انتقام ازدواج کامل

پارت ۱۹۶

معامله p19چند روز گذشت.حال جونگ‌کوک بهتر شده بود.دیگر دستگاه...

فاصله یک لبخند تا جنون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط