سایه ای میان ما
my life
.
وقتی ماشین وایساد قلبم از ترس میتپید در باز میشه جیمین از ماشین بیرون میره کتشو صاف میکنه سمت دیگه در میاد بازش میکنه خم میشه کمربندو باز میکنه صاف میشه "بیا" سمت خانه میره از ماشین بیرون میام اروم دنبالش میرم وقتی وارد میشم به داخل خانه نگاه میکنم خیلی شیک بود به جیمین نگاه میکنم که با یه زنی حرف میزنه و زن مدام تایید میکنه وقتی حرفشون تموم میشه زن سمتم میاد
+سلام، دنبالم بیا
دنبال زن میرم که منو به طبقه بالا میبره و سمت اتاقی هدایت میکنه داخل میرم
+میتونی اینجا استراحت کنی اگه چیزی خواستی صدام کن...حمام هم میتونی استفاده کنی، چند تا لباس برات میارم.
به رفتن زن نگاه میکنم نفس عمیق میکشم حس ترس و نگرانی رو داشتم سمت پنجره میرم به بیرون نگاه میکنم که در باز میشه به سمت در نگاه میکنم با دیدن جیمین قلبم تپش میگیره در میبنده کمی جلو میاد
-اینجا راحتی؟
به اطراف اتاق نگاه میکنم
+انتظار داری وقتی اینجوری باهام رفتار کردی و من دزدیدی راحت باشم؟ با طعنه جواب میدم
جیمین چند قدم دیگه جلو میاد، اونقدری که صدای نرمِ نفسکشیدنش تو سکوت اتاق گیر کنه. یه لبخند نصفهنیمه روی لبش مینشینه، از اون مدل لبخندایی که آدم نمیدونه باید بهش اعتماد کنه یا ازش فرار کنه.
– خب… حق داری. ولی دزدیدنت؟نمیدونم، شاید تو راست میگی... اصلن میدونی چیه؟ برام مهم نیست که چی فکر میکنی، من اینجا نگهت میدارم تا وقتی که بتونی بدهیتو بدی... فهمیدی؟
اخم میکنم
+من میتونم بدهی تو بدم ولی چرا باید اینجا بمونم؟!
جیمین پوزخند میزنه
-اگه فرار کنی؟ جلو میاد
-چجوری تضمین میکنی که فرار نمیکنی هوم؟
+من... من قول میدم..
وسط حرفم جیمین میخنده
-واقعن؟ فکر کردی من چی هستم برایه تو که میزارم با یه قول دادن بزارم بری؟
+من... من فرار نمیکنم
-برام مهم نیست... اینجا میمونی تا تصمیم بگیرم که باهات چیکار کنم، بیبی
+به من نگو بیبی!
با اخم به جیمین نگاه میکنم
جیمین با پوزخند کنار گوشم خم میشه
-میتونی جلومو بگیری، بیبی؟
+خیلی مسخره ای
با پورخند برمیگرده در باز میکنه و میره بیرون درو باز میزاره
+عوضی
به تخت لگد میزنم که همون خانمه داخل میاد با چند دست لباس رو تخت میزاره
+میتونی اینارو بپوشی
خانمه نگاهی سرتا پا بهم میکنه و از اتاق بیرون میره انگار داشت برندازم میکرد یا شاید از من خوشش نیومده بود دماغم چین میدم
-به کتف راستم
با حرص سمت حمام میرم در باز میکنم که چراغ حمام خودکار روشن میشه با دیدن حمام تمیز و جادار ابروهام بالا میره در میبندم به کل حمام نگاه میکنم
-چقد تمیز و جاداره
به داخل قسمت اصلی حمام میرم که انواع شامپو و سری هایه شیردوش حمام بود حتی پلی موزیک هم داشت
-عجب، پس پارک جیمین همچین جایی برایه دوش گرفتن دارن.
«part 1۱» لایک15
.
وقتی ماشین وایساد قلبم از ترس میتپید در باز میشه جیمین از ماشین بیرون میره کتشو صاف میکنه سمت دیگه در میاد بازش میکنه خم میشه کمربندو باز میکنه صاف میشه "بیا" سمت خانه میره از ماشین بیرون میام اروم دنبالش میرم وقتی وارد میشم به داخل خانه نگاه میکنم خیلی شیک بود به جیمین نگاه میکنم که با یه زنی حرف میزنه و زن مدام تایید میکنه وقتی حرفشون تموم میشه زن سمتم میاد
+سلام، دنبالم بیا
دنبال زن میرم که منو به طبقه بالا میبره و سمت اتاقی هدایت میکنه داخل میرم
+میتونی اینجا استراحت کنی اگه چیزی خواستی صدام کن...حمام هم میتونی استفاده کنی، چند تا لباس برات میارم.
به رفتن زن نگاه میکنم نفس عمیق میکشم حس ترس و نگرانی رو داشتم سمت پنجره میرم به بیرون نگاه میکنم که در باز میشه به سمت در نگاه میکنم با دیدن جیمین قلبم تپش میگیره در میبنده کمی جلو میاد
-اینجا راحتی؟
به اطراف اتاق نگاه میکنم
+انتظار داری وقتی اینجوری باهام رفتار کردی و من دزدیدی راحت باشم؟ با طعنه جواب میدم
جیمین چند قدم دیگه جلو میاد، اونقدری که صدای نرمِ نفسکشیدنش تو سکوت اتاق گیر کنه. یه لبخند نصفهنیمه روی لبش مینشینه، از اون مدل لبخندایی که آدم نمیدونه باید بهش اعتماد کنه یا ازش فرار کنه.
– خب… حق داری. ولی دزدیدنت؟نمیدونم، شاید تو راست میگی... اصلن میدونی چیه؟ برام مهم نیست که چی فکر میکنی، من اینجا نگهت میدارم تا وقتی که بتونی بدهیتو بدی... فهمیدی؟
اخم میکنم
+من میتونم بدهی تو بدم ولی چرا باید اینجا بمونم؟!
جیمین پوزخند میزنه
-اگه فرار کنی؟ جلو میاد
-چجوری تضمین میکنی که فرار نمیکنی هوم؟
+من... من قول میدم..
وسط حرفم جیمین میخنده
-واقعن؟ فکر کردی من چی هستم برایه تو که میزارم با یه قول دادن بزارم بری؟
+من... من فرار نمیکنم
-برام مهم نیست... اینجا میمونی تا تصمیم بگیرم که باهات چیکار کنم، بیبی
+به من نگو بیبی!
با اخم به جیمین نگاه میکنم
جیمین با پوزخند کنار گوشم خم میشه
-میتونی جلومو بگیری، بیبی؟
+خیلی مسخره ای
با پورخند برمیگرده در باز میکنه و میره بیرون درو باز میزاره
+عوضی
به تخت لگد میزنم که همون خانمه داخل میاد با چند دست لباس رو تخت میزاره
+میتونی اینارو بپوشی
خانمه نگاهی سرتا پا بهم میکنه و از اتاق بیرون میره انگار داشت برندازم میکرد یا شاید از من خوشش نیومده بود دماغم چین میدم
-به کتف راستم
با حرص سمت حمام میرم در باز میکنم که چراغ حمام خودکار روشن میشه با دیدن حمام تمیز و جادار ابروهام بالا میره در میبندم به کل حمام نگاه میکنم
-چقد تمیز و جاداره
به داخل قسمت اصلی حمام میرم که انواع شامپو و سری هایه شیردوش حمام بود حتی پلی موزیک هم داشت
-عجب، پس پارک جیمین همچین جایی برایه دوش گرفتن دارن.
«part 1۱» لایک15
- ۱۶.۴k
- ۰۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط