فیک کوک⭐
pt 10
این داستان چی بگم!
.
.
ویو کوک وارد کلاس شدم که مایا بلند شد و اومد سمتم و به بازوی سمت چپم چسبید
مایا: اوپا زخمی شدی چرا بخاطر اون دختره مزخرف خودتو توی دردسر میندازی(عشوه)
کوک: مایا باور کن خیلی مزاحمی
مایا: ولی آخه
کوک: حواست به کارت پیک باشه مایا
مایا: حیح اوپا میدونی حالا که فکرش رو میکنم زندگی خودته
دستمو ول کرد و رفت خب شاید بپرسین موضوع کارت پیک چیه کارت پیک کارتیه که وقتی یکی از اعضا توی دانشگاه از کسی خوششون نمیاد اون کارت رو میزارن توی کمدش و کل دانشگاه میریزن روی سر اون یه نفر و اونو یا از دانشگاه کاری میکنن بره یا بی آبرو میشه بگذریم رفتم جای ته و نشستم
ته: کوک من باید خبرا رو از بقیه بشنوم آخه؟
کوک:. .....
ته: بین تو و ا.ت چیزی هست؟
کوک: نمیدونم ته نمیدونم هیچی نمیدونم
ته: باشه داداش نگران نباش بدون هرچی بشه من و اعضا کنارتیم اوکی؟
کوک: هوم باشه
ته : امشب با بقیه میایم پیشت پس
کوک: اوکی
گذشت و استاد اومد سر کلاس
یونگ جی(استاد): امروز روزیه که جاهایی که میشینین عوض میشه
همه: هووو
یونگ جی(استاد): خب هانده بشینه کنار کوک ته بشینه کنار میا ا.ت بشینه کنار اوممم آها کنار مانول
اینو که گفت عصبی شدم انگار آتیش کل وجودم رو گرفته بود تازشم از هانده خوشم نمیومد
کوک: من اعتراض دارم (بلند میشه و داد میزنه)
یونگ جی(استاد): چرا جونگ کوک؟
کوک: من توی فیزیک و بحث تجارت مشکل دارم برای همین میخوام کنار ا.ت بشینم تا با اون کار کنم
یونگ جی(استاد): فکر خوبیه خب پس هانده تو میری پیش مانول ا.ت تو هم پیش کوک
ا.ت: اما...
یونگ جی(استاد): اما و ولی نداریم ا.ت برو بشین
ویو ا.ت
بعد از اینکه رفتم توی کلاس کنار جیهوپ که نشستم داشت با لبخند خاصی نگاهم میکرد خب اون همیشه شاده و اونجوری منم شاد میشم
(علامت جیهوپ $)
$ عاشق شدیی مگه نه (تقریبا اروم)
ا.ت: یا چی داری میگی نخیر فقط خیلی مهربونم
$باشه بابا تو ام ولی عاشق شدی(خنده)
منو جیهوپ داشتیم بحث میکردیم که دیدم کوک اومد توی کلاس اون چی داشت که یه روزه نظرم راجبش عوض شده؟
وقتی استاد جاهارو گفت لوازمم رو برداشتم تا برم پیش مانول اما با حرف کوک جا خوردم و به اجبار رفتم اونجا و نشستم خب بدمم نمیومد
ا.ت: سعی کن زیاد حرف نزنی(اروم)
کوک: (لبخند خرگوشی)
ا.ت: وایی اونطوری نخند خیلی شبیه خرگوشا میشی
کوک: خوشت اومده؟(پوزخند)
ا.ت: چی نخیرم کی گفته اصلا هم اونجوری نیست
(۲ ساعت بعد)
هوففف بلاخره به اتمام رسیدش لوازمم رو جمع کردم و از کلاس خارج شدم عجیب بود هانده معمولا توی خودش بود و با کسی حرف نمیزد اما وقتی رفتم توی محوطه دیدم داره با یه عده صحبت میکنه تحویل نگرفتم میخواستم برم غذاخوری تا یچیزی بگیرم دیدم گوشیم زنگ خورد شماره ناشناس بود برداشتم و..
این داستان چی بگم!
.
.
ویو کوک وارد کلاس شدم که مایا بلند شد و اومد سمتم و به بازوی سمت چپم چسبید
مایا: اوپا زخمی شدی چرا بخاطر اون دختره مزخرف خودتو توی دردسر میندازی(عشوه)
کوک: مایا باور کن خیلی مزاحمی
مایا: ولی آخه
کوک: حواست به کارت پیک باشه مایا
مایا: حیح اوپا میدونی حالا که فکرش رو میکنم زندگی خودته
دستمو ول کرد و رفت خب شاید بپرسین موضوع کارت پیک چیه کارت پیک کارتیه که وقتی یکی از اعضا توی دانشگاه از کسی خوششون نمیاد اون کارت رو میزارن توی کمدش و کل دانشگاه میریزن روی سر اون یه نفر و اونو یا از دانشگاه کاری میکنن بره یا بی آبرو میشه بگذریم رفتم جای ته و نشستم
ته: کوک من باید خبرا رو از بقیه بشنوم آخه؟
کوک:. .....
ته: بین تو و ا.ت چیزی هست؟
کوک: نمیدونم ته نمیدونم هیچی نمیدونم
ته: باشه داداش نگران نباش بدون هرچی بشه من و اعضا کنارتیم اوکی؟
کوک: هوم باشه
ته : امشب با بقیه میایم پیشت پس
کوک: اوکی
گذشت و استاد اومد سر کلاس
یونگ جی(استاد): امروز روزیه که جاهایی که میشینین عوض میشه
همه: هووو
یونگ جی(استاد): خب هانده بشینه کنار کوک ته بشینه کنار میا ا.ت بشینه کنار اوممم آها کنار مانول
اینو که گفت عصبی شدم انگار آتیش کل وجودم رو گرفته بود تازشم از هانده خوشم نمیومد
کوک: من اعتراض دارم (بلند میشه و داد میزنه)
یونگ جی(استاد): چرا جونگ کوک؟
کوک: من توی فیزیک و بحث تجارت مشکل دارم برای همین میخوام کنار ا.ت بشینم تا با اون کار کنم
یونگ جی(استاد): فکر خوبیه خب پس هانده تو میری پیش مانول ا.ت تو هم پیش کوک
ا.ت: اما...
یونگ جی(استاد): اما و ولی نداریم ا.ت برو بشین
ویو ا.ت
بعد از اینکه رفتم توی کلاس کنار جیهوپ که نشستم داشت با لبخند خاصی نگاهم میکرد خب اون همیشه شاده و اونجوری منم شاد میشم
(علامت جیهوپ $)
$ عاشق شدیی مگه نه (تقریبا اروم)
ا.ت: یا چی داری میگی نخیر فقط خیلی مهربونم
$باشه بابا تو ام ولی عاشق شدی(خنده)
منو جیهوپ داشتیم بحث میکردیم که دیدم کوک اومد توی کلاس اون چی داشت که یه روزه نظرم راجبش عوض شده؟
وقتی استاد جاهارو گفت لوازمم رو برداشتم تا برم پیش مانول اما با حرف کوک جا خوردم و به اجبار رفتم اونجا و نشستم خب بدمم نمیومد
ا.ت: سعی کن زیاد حرف نزنی(اروم)
کوک: (لبخند خرگوشی)
ا.ت: وایی اونطوری نخند خیلی شبیه خرگوشا میشی
کوک: خوشت اومده؟(پوزخند)
ا.ت: چی نخیرم کی گفته اصلا هم اونجوری نیست
(۲ ساعت بعد)
هوففف بلاخره به اتمام رسیدش لوازمم رو جمع کردم و از کلاس خارج شدم عجیب بود هانده معمولا توی خودش بود و با کسی حرف نمیزد اما وقتی رفتم توی محوطه دیدم داره با یه عده صحبت میکنه تحویل نگرفتم میخواستم برم غذاخوری تا یچیزی بگیرم دیدم گوشیم زنگ خورد شماره ناشناس بود برداشتم و..
- ۸.۳k
- ۱۹ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط