ديدار با تو یک دژاوو بود.

ديدار با تو یک دژاوو بود.
فكر مى كنم قرن ها پيش تو را در ماه ديده‌ام و به تو قول دادم تا نفس كشيدن آخرين گل رز آبى كنارت بمانم.
چشم های تو، همان طلوع خورشيد در فرم انسان بود و حالا بعد از قرن‌ها باز قصه ی ما ادامه دارد.
دیدگاه ها (۰)

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part46و به صورتم خیره شدمن:سعیدتوروخداسعید:چی...

the end-part 1

پارت ۵۶غروبِ خورشید آسمون رو به رنگِ صورتی و نارنجیِ ملایمی ...

بفرست برای اونی که باید: 💌بهت قول میدم که تو هر شرایطی کنارت...

پارت پنجم (آخر): فردا، روی صفحه سفیدابردهای خاکستری بالاخره ...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

#دوپارتیموضوع:(وقتی اون یه خوناشامه)بنگچان/ا.تشب بارونی بود....

نقاش غزل تا ب چشمان تو پرداخت دیوان شد.ملکه خوب ها

ماه پنبه ای

صبح روز بعد، ا/ت دوباره به دفتر امور بین‌الملل دانشگاه رفت.ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط