ماه پنبه ای

ماه با شنیدن صدا، چشم‌هایش را باز کرد و با یک ابروی بالا رفته، نگاهی به پایین انداخت. کمی خودش را پایین‌تر کشید و دستش را دراز کرد. پسرک که روی کف دستش نشست، ماه دوباره بالا رفت و او را روی یکی از ابرهای باران‌زا گذاشت. پسرک روی ابر شروع به بپر‌بپر کرد و در حالی که می‌خندید، کم‌کم آرام شد. بعد رو به ماه کرد و گفت:
- شما چقدر زیبا هستید! می‌تونید یه کاری برام بکنید؟
ماه نگاهش کرد و گفت:
- بستگی داره چی ازم بخوای.
پسرک که این را شنید، از روی ابر باران‌زایی که آماده‌ی باریدن بود بلند شد و به کمک ماه، روی یک ابر پنبه‌ای نشست. این ابر قصد باریدن نداشت و برای نشستن خیلی نرم و راحت بود. وقتی پسرک به نشستن روی ابر عادت کرد، چشم‌هایش را بست و آهی کشید.
- من به یکی از دوستام قول دادم که یه کم از ماه شب چهاردهم برام ببرم تا اونم برای دوستاش ببره و جلوی اونا خودی نشون بده.
ماه دستش را روی سر پسرک کشید. دلش می‌خواست بغلش کند، اما هر بار که کمی به او نزدیک‌تر می‌شد، پوست پسرک آبی‌تر می‌شد. ماه این را که دید، سریع خودش را عقب کشید. کمی از ابر برداشت و با آن، یک لباس گرم بافت. بعد لباس را تن پسرک کرد.
پسرک با دیدن لباس ابری، دوباره ذوق کرد و از جایش بلند شد. می‌خواست بپر‌بپر کند که با اولین پرش، ابر زیر پایش خالی شد. ماه سریع خودش را جلو کشید و قبل از اینکه پسرک سقوط کند، او را در آغوش گرفت. بعد پیشانی‌اش را به پیشانی پسرک چسباند و گفت:
- من نمی‌تونم چیزی از خودم بهت بدم، ولی می‌تونم برای همه‌ی دوستات لباس ابری ببافم تا اونا هم بتونن منو بغل کنن.
پسرک که این را شنید، ماه را محکم‌تر بغل کرد. لبخندی روی لب‌هایش نشست و چشم‌هایش کم‌کم گرم شد.
چند لحظه بعد، همان‌طور که در آغوش ماه بود، به خواب عمیقی فرو رفت.
دیدگاه ها (۰)

معاملهp28جونگ‌کوک ساعت هشت صبح از خواب بیدار شد.چند لحظه به ...

پارت 2

#my.sexy.toy. psrt 8 فیلیکس سرش رو از روی شانه‌ی هی...

زمستانی با توتک پارتی࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘...

جنگل نفرین شده پارت ۱۸

......پارت. دوازدهم......

فاصله یک لبخند تا جنون

قسمت هفده

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p74دختر چندتا گل خشک‌شده رو از روی مسیر ...

برادر ناتنی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط