من، راز سر به‌ مِهر روزگارم؛ 

من، راز سر به‌ مِهر روزگارم؛ 
آنجا که عشق 
آرام‌آرام 
بر شانه‌های خسته ی جهان 
جای می‌گیرد. 

و تو  ....
نوازنده‌ی گیسوان من، 
در سکوتی که 
عطر چای عصرانه 
در آن می‌پیچد. 

عشق  ..
به چند واژهٔ ساده فرو می‌ریزد، 
واژه‌هایی که 
در گرگ‌ومیشِ روز 
از نو 
جان می‌گیرند. 

من....
نوازنده‌ی گیسوان خویش را 
دوست می‌دارم…


🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🧡
دیدگاه ها (۰)

*با تو لیلا، بید، مجنون‌وار می‌ریزد به‌همزیر باران، رقص گندم...

دهه فاطمیه

خیال تو نسیم گونه می وزد و شمیم عطر تن تو می پیچد بر دشت شقا...

آنجا که «من» در آتشِ شناخت می‌سوزد، پرده‌ها از میان برمی‌خیز...

گاهی زندگی مثل روزی بارانی می‌ماند که هیچ چیز جز سرپناه موقت...

پاییز که می‌رسد، انگار کسی در دوردست‌ها آهنگ دلتنگی‌اش را بر...

دوستان میخوام رمان بنویسم نظر میخوام و امیدوارم همایت کنین ❤...

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

پارت دوم: «طوفان در شیشه‌ها»صدای رگبار باران شدیدتر شده بود ...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط