푸른 하늘처럼 어둡다
푸른 하늘처럼 어둡다
Dₐᵣₖ ₐₛ ₜₕₑ cₒₗₒᵣ ₒf ₜₕₑ ₛₖy
Pₐᵣt ⁵
الکساندر پوزخند معناداری زد .
چشمامو تنگ کردم، نمیدونم این همه شجاعت از کجا
اومده بود اما دست هامو مشت کردم و پرسیدم :
"کجاش خنده دار بود؟ خیلی دوست دارم بدونم"
کاپیتان نگاهی بهش کرد و گفت :
"ایشون افسر مافوق شما کاراگاه مک وایر هستن. اگه کاراموز اینجا باشید باید زیر دست ایشون کار کنید"
"بله میشناسمشون، آشنایی ریزی باهم داریم
ولی نکنه من به عنوان کاراموز باید کار کنم
در هر صورت متوجه دلیل پوزخندتون نشدم"
این بار کامل برگشت سمتم. نگاهش؛مطمعن بودم این نگاه خیلی چیزا پشت خودش داشت
"تقریبا دو سال باید اینجا کار کنی تا بتونی توی عملیات های میدانی شرکت کنی درسته قرار نیست کاراموز باشی ولی من باید بهت صلاحیت بدم
حواستو جمع کن تا بتونی استخدام اینجا بشی فکر نکن دو روزه اومده نیومده میتونی با تیم بری تو خیابون و مثل کارتونا کارای فوق العاده انجام بدی. نه!تهش اینه که چند ماه فقط باید پشت میز بشینی پرونده مرتب کنی، فهمیدی کیم "
"این در صورتی ممکنه که رزومه ی من خالی باشه درسته آقای وایر"
نگاهی به دست هام کردو پوزخندش عمیق تر شد و گفت:
"وقتی از این مصاحبه دستات به این شکل افتاده واقعا نمیدونم چطوری توی عملیات میدانی شرکت میکنی"
از توهینی که بهم کرد تمام وجودم به خشم اومد . بلند شدم و زل زدم توی چشمای الکساندر
"درسته من شاهد مرگ یه نفر بودم، درسته که شاید
بنظرت بلند پرواز باشم. اما من اون روز با وجود بچگی وقتی توی دادگاه دیدم که اون مرد رو با دست های زنجیر شده با خودشون بردن چنان احساس لذتی بهم دست داد که از همون روز تصمیم خودمو برای آیندهام گرفتم!
توی دوره های اول کارم چیزایی دیدم که منو ساخت پرونده هایی دیدم که از کثافت هم کثیفت تر بودن
بحث انتقام و این حرفا نیست !
بحث اینه که جلوی چندتا دیوونه روانی وایستی که زندگی دیگرانو به اتیش نکشن! منم نمیگم همین فردا
میتونم صد تا قاتلو بگیرم، ولی تونستم توی یهروز پنج تا پرونده حل کنم که خیلیا سرش گیرن بودن من بینقص نیستم توئم نیستی "
مک وایر دهن باز کرد حرف بزنه که کاپیتان مانعش شد.
نگاهی به من کرد و گفت :
"خب کیم"
"شرایط استخدامو داری چیزی نیست مانع شروع کارت بشه به خاطر گذشتهای که داشتی یکم باید شک کنم که از روی احساس کار کنی ولی سابقت اینو از بین میره و اینکه انتخابی توی بخش عملیات میدانی باشی یا بخش جرایم و حل پرونده با خودته البته طبق چیزی که اینجا نوشته توی هر دو موفق بودی پس اجازه اینو داری هر وقت خواستی موضوع کارتو عوض کنی حداقل یک سالو باید زیر دست گارگاه الکس باشی تا ببینیم چی میشه نظر شما چیه اقای وایر"
"اگه شما بگین مناسبه یعنی هست، ولی از الان بهت بگم دست از پا خطا کردی،نکردی مفهومه کیم"
کاپتان روان نویس مشکی گرون قیمتش رو برداشت و زیر برگه ام رو امضازد .
"از امروز میتونی شروع کنی . میتونی بری و با بچه ها
اشنا شی. کم کم بهت می گن باید چیکار کنی"
Dₐᵣₖ ₐₛ ₜₕₑ cₒₗₒᵣ ₒf ₜₕₑ ₛₖy
Pₐᵣt ⁵
الکساندر پوزخند معناداری زد .
چشمامو تنگ کردم، نمیدونم این همه شجاعت از کجا
اومده بود اما دست هامو مشت کردم و پرسیدم :
"کجاش خنده دار بود؟ خیلی دوست دارم بدونم"
کاپیتان نگاهی بهش کرد و گفت :
"ایشون افسر مافوق شما کاراگاه مک وایر هستن. اگه کاراموز اینجا باشید باید زیر دست ایشون کار کنید"
"بله میشناسمشون، آشنایی ریزی باهم داریم
ولی نکنه من به عنوان کاراموز باید کار کنم
در هر صورت متوجه دلیل پوزخندتون نشدم"
این بار کامل برگشت سمتم. نگاهش؛مطمعن بودم این نگاه خیلی چیزا پشت خودش داشت
"تقریبا دو سال باید اینجا کار کنی تا بتونی توی عملیات های میدانی شرکت کنی درسته قرار نیست کاراموز باشی ولی من باید بهت صلاحیت بدم
حواستو جمع کن تا بتونی استخدام اینجا بشی فکر نکن دو روزه اومده نیومده میتونی با تیم بری تو خیابون و مثل کارتونا کارای فوق العاده انجام بدی. نه!تهش اینه که چند ماه فقط باید پشت میز بشینی پرونده مرتب کنی، فهمیدی کیم "
"این در صورتی ممکنه که رزومه ی من خالی باشه درسته آقای وایر"
نگاهی به دست هام کردو پوزخندش عمیق تر شد و گفت:
"وقتی از این مصاحبه دستات به این شکل افتاده واقعا نمیدونم چطوری توی عملیات میدانی شرکت میکنی"
از توهینی که بهم کرد تمام وجودم به خشم اومد . بلند شدم و زل زدم توی چشمای الکساندر
"درسته من شاهد مرگ یه نفر بودم، درسته که شاید
بنظرت بلند پرواز باشم. اما من اون روز با وجود بچگی وقتی توی دادگاه دیدم که اون مرد رو با دست های زنجیر شده با خودشون بردن چنان احساس لذتی بهم دست داد که از همون روز تصمیم خودمو برای آیندهام گرفتم!
توی دوره های اول کارم چیزایی دیدم که منو ساخت پرونده هایی دیدم که از کثافت هم کثیفت تر بودن
بحث انتقام و این حرفا نیست !
بحث اینه که جلوی چندتا دیوونه روانی وایستی که زندگی دیگرانو به اتیش نکشن! منم نمیگم همین فردا
میتونم صد تا قاتلو بگیرم، ولی تونستم توی یهروز پنج تا پرونده حل کنم که خیلیا سرش گیرن بودن من بینقص نیستم توئم نیستی "
مک وایر دهن باز کرد حرف بزنه که کاپیتان مانعش شد.
نگاهی به من کرد و گفت :
"خب کیم"
"شرایط استخدامو داری چیزی نیست مانع شروع کارت بشه به خاطر گذشتهای که داشتی یکم باید شک کنم که از روی احساس کار کنی ولی سابقت اینو از بین میره و اینکه انتخابی توی بخش عملیات میدانی باشی یا بخش جرایم و حل پرونده با خودته البته طبق چیزی که اینجا نوشته توی هر دو موفق بودی پس اجازه اینو داری هر وقت خواستی موضوع کارتو عوض کنی حداقل یک سالو باید زیر دست گارگاه الکس باشی تا ببینیم چی میشه نظر شما چیه اقای وایر"
"اگه شما بگین مناسبه یعنی هست، ولی از الان بهت بگم دست از پا خطا کردی،نکردی مفهومه کیم"
کاپتان روان نویس مشکی گرون قیمتش رو برداشت و زیر برگه ام رو امضازد .
"از امروز میتونی شروع کنی . میتونی بری و با بچه ها
اشنا شی. کم کم بهت می گن باید چیکار کنی"
- ۴.۰k
- ۰۶ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط