وقتی با اکست هم اتاقی میشی part:2

در رو باز کردم و با صحنه ای که روبه رو شدم کلا از اینکه به این مدرسه اومدم پشیمون شدم
دیدم تهیونگ با تعجب داره منو نگاه می‌کنه و بقیه دوستاش هم که منو از قبل می‌شناختن دارم منو با تعجب نگاه میکنن تهیونگ گفت .
تهیونگ: تو اینجا چیکار میکنی .!؟
ا.ت: تو اینجا چیکار میکنی من فقط به شماره اتاقی که بهم دادن اومدم .
تهیونگ: خب ما هم همینطور .
ا.ت: تهیونگ رو به تو حول دادم و به سمن بقیه دوستاش رفتم و گفتم .
ا.ت:اتاق من کجاست؟؟
نامجون: فقط یه اتاق مونده که اونجاست ( اشاره به بالای پله ها .
ا.ت:که اینطور خوبه ( بعد به سمت پله هایی که وسط خونه به طور مار پیچ بود رفتم و از پله ها بالا رفتم و دوتا اتاق اونجا بود روی یکیش نوشته شده بود ته ته فکر کنم مال تهیونگ بود و وارد اتاقی که چیزی پشتش ننوشته شده بود شدم یه اتاق صورتی ملایم و سفید بود که ازش خیلی خوشم اومد رفتم و روی تخت ولو شدم داشتم به این فکر میکرد چطور یه آدم آنقدر د،
می‌تونه بد بخت باشه که با اکسش توی یه اتاق
بیوفته همینجوری که داشتم به این چیزا فکر میکردم که کم کم چشمام بسته شد و یه نفر دره اتاقم رو زد گفتم بیا تو و................

ببخشید کم شد ولی چون توی مسافرت هستم سخته که زیاد بنویسم ولی سعی خودم رو میکنم✨💗
دیدگاه ها (۶)

True Love①⑦لیا: خبری نشد؟ م: نه نشد.. ا/ت هم نمیدونست لیا: پ...

همسر غیره منتظره

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۹یهو دیدم صدای پا یکی اومد م...

My Boy❄

چند پارتیـــــــــ🩷🍼ـــــــــوقتی میخوای خبر بارداریتو بهش ب...

ددی خون آشام من

«اسلاید بعد لباس تهیونگ»لتس گو؟؟فایتینگ 🔮 🤞 (تابع قوانین ویس...

فیک تهیونگ

چند پارتـــــــــــــــ🖤ـــــــــــوقتی باهات بد حرف میزنهــ...

Forbidden love⑧شب بود کرم‌ درونم فعال شده بود و دوباره زنگ ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط