{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از تو می نویسمُ

از تو می نویسمُ

بادبادکی می شوم

در دستِ هیجانِ کودکی

که با کفش های خیال

بر شانه های باد می دود

و من پر از بال های آسمان

در تو بالا می روم

نمی دانم در من کیست

که می اندیشدُ احساس می کند

و من تنها

محل وقوع این افکارم

از تو نوشتن شعر نمی شود

نردبانی می شود

تا اوجِ رؤیا می رود
دیدگاه ها (۲)

در نور شمعزن تری ؛در آفتاب صبح که چشم باز میکنی !فرشته ترو م...

فتنه عشاق کند آن رخ چون روز تو راشهره آفاق کنداین دل شب گرد ...

دِلـبَری کن برای خودت جآنم یک روزهم برای خودت باش برای خودت ...

یار دبستانی من با من و همراه منیچوب الف بر سر ما بغض من و آه...

زیبا تر از خیال تو پیدا نمی شودحتی غزل بدون تو زیبا نمی شودش...

مینویسم...این روزها که دلتنگی و تنهایی فشار می آورد بیشتر می...

شاید هیچ‌وقت دختری نداشته باشم که موهایش را آرام شانه بزنم، ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❽_بخش اول_عین خیال هیچکس نیستیم؛ این را بفهم!تنه...

وقتی می‌خندی، دنیای من دگرگون می‌شود؛ انگار در آن لحظه‌ها تم...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❸_بخش اول_چشمهايت را میبوسم میدانم هيچ كسهيچ‌گاه...

خیلی ذوق دارمشبیه همان شوقی که بارها در نگاهت دیده بودم.می‌د...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑦ _بخش اول_ حالا وقتش نیست که ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط