غصه هام رو قورت میدم مثل شکلات تلخ...

غصه هام رو قورت میدم مثل شکلات تلخ...
بغضم رو پنهون میکنم...
زیر بارون گریه هام رو پنهون میکنم...
خودم رو قوی نشون میدم...
ناراحتیم رو پشت لبخندم قایم میکنم...
خودم رو می سپارم دست باد...شاید سرنوشتم رو تغییر بده...
همراهیش میکنم...خودم رو رها میکنم تو آغوش باد تا پنهون بشم بین این همه مردم و عشقم نتونه پیدام کنه...
لبخندی از ناراحتی به عشقم نثار میکنم و آخرین خدافظی رو میکنم...
گرچه تلخ است این خدافظی ولی اجباریست!...

pariyya#
#zaman1379
No cp#
دیدگاه ها (۵)

برده عمارت جئون

پارت: 31 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*سکوتِ خفه‌کننده‌ای بینمون ...

امروز آخرین روز سال 1394 هستش....امروز روزه جدایی من و عشقم ...

#کپشن_بخونیدامروز خیلی دلم گرفته بود. همش دمق بودم. تو خودم ...

روح

گاهی وقتا فک میکنم کاش میشد اعضای بدنمو در بیارمو بشورم و بز...

p8" دستم هنوز توی دستش بود، ولی حالا دست آزادم به‌آرومی بالا...

پارت 6 خون ملکه خاصچشم هام رو باز کردم که دیدم تو ی اتاق سلط...

اشتباه منپارت۱۴اتراه افتادیم سمت خونهبعد از سی مین رسیدیم با...

#منُ_شَب .. سِکآنسِ εتو شبایی که آسمون پُر ستاره باشه .. حس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط