خدایا..

خدایا..
جواب اشکهای چشمانم را.. از کی بگیرم؟؟؟
از کی شاکی باشم؟؟؟
تو یا خودم؟؟؟
یا او که حتی لحظه ای..برای رفتن تردید نداشت؟!!!
خدایا..!وقت شکستن دلم، کجابودی؟؟
به فکر خنداندن لبهای او؟؟؟
خدایا..!!
من که ساخته،دست خودت بودم..به کدامین جرم اینگونه به تماشای،آب شدنم نشستی؟؟؟@
دیدگاه ها (۲)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p53صبح روز بعد...نینا از اتاق بیرون اومد....

Destiny part 18

💗 قولی که شکستیسه روز از شبی که همه‌چیز بین ا.ت و جیمین تغیی...

تلخ‌ترین قسمتِ دوست داشتن اینه که یه روز، همون آدمی رو که حا...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم ___part:23

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟝: حرف‌های ناگفتهروز بعد، ا/ت از ساختمان دا...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 11همون‌...

پارت ۳۳ — «بهایی که برای یک تصمیم گذاشته بودند»چند روز بعد، ...

p¹⁶(پنج سال بعد...)زمان، مثلِ جریانِ خونسردِ خون تویِ رگ‌ها،...

پشتِ دیوارِ سردتدو هفته گذشته بود.دو هفته‌ای که توی اون، من ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط