{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🧡🍂

🧡🍂



براش #نوشتم اگه یه روز، من نبودم؛
حتی اگه صد سال هم بگذره، با چی #یاد من میُفتی؟
گفت هرچیزی که #سبک باشه،
یه #دوربین قدیمی که لبخندا رو ثبت میکنه
،یه #پری که تو آسمون
#رقصون رقصون میاد پایین؛
نسیمی که #آروم میاد از کنار صورتم رد میشه.
وقتی #بارون بیاد، از اون بارون ریزا، یادت میُفتم.
#نور صبح که بزنه، نور صبح آرومه، چشمو نمی‌زنه؛ یادت میُفتم.
من #یادت میُفتم، حتی اگه نباشی؛
حتی اگه نخوای یادم بیوفتی؛
یادت میُفتم چون همیشه یه گوشه از #قلبم هستی، یه گوشه از #زندگیم...✍️📷



#عشقولوژی

نگاشــــــته شده در:۱۴۰۲/۸/۱۸. ۲۳:۲۳


💌👒 ⌈ #مستاجرِخدا⌋
دیدگاه ها (۰)

عاشقانه های شبنم

کونیچیوا مینا_سان 👋 ببخشید یه چند وقتیه نیستم.بنده برگشتم و ...

### پارت اول: انعکاس توی شیشه بارونیساعت از دو نصفه‌شب گذشته...

┄┉♡┉┄𓂃 ࣪˖ ִֶָ𐀔 برای تو، پگ جیمین؛ قشنگ‌ترین اتفاقِ یک روز پا...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 38جونگکوک از نزدیکی ...

ات ویو نمی‌دونم چرا اشکام بند نمیاد... من سیزده ساله که با ...

پارت: 14 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*با تردید، دستم رو دراز کرد...

چند پارتی بازیچه

«رایحه پنهان»امروز روز استراحت تهیونگ بود.از صبح هیچ کاری ند...

تو چهره کامیل دقت کرد. این که چقد آروم و دوست داشتنی به نظر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط