#مافیای من

#مافیای من
part:۱
ویو لینا:امروز از خواب بلند شدم به سمته دستشویی رفتم بعد از کارهای لازم مسواک زدم و اومدم بیرون. دیشب خیلی گریه کردم به خاطر ازدواج اجباری.. خیلی ناراحتم.ولش کن برم پایین صبحانه بخورم.
خانم لی خدمتکارمونه‌.
صبحانه ی امروز پنکیک با عسل و کره بود.
به مامان بابا صبح به خیری گفتم.

ویو بابای لینا:امیدوارم وسایلتون رو جمع کرده باشید. امروز ساعته ۴ بلیط داریم به سمته کره.
باشه ای گفتیم و هرکی سمته اتاق خودش رفت.
چند تاچیزه مختلف برداشتم مثله..
وسایل بهداشتی.
لباس خواب.
لباس بیرونی. و.....
سلعت ۳و ۳۰ دقیقه هست داریم میریم سمته فرودگاه.
سواره هوا پیما شدیم و چند ساعتی تو راه بودیم.
وقتی رسیدیم دیدیم که ۳ تا مرد جذاب و دوتا خانم که یکیشون هم سنم بود اونجا منتظرمون بودن.
باهاشون سلام دادیم.
اسم یکیشون کیم تهیونگ بود.
اسم اون یکی که خیلی سرد بود جئون جونگ کوک بود پسر دایی کیم تهیونگ.
اسم اون دختر جوون هم کیم تینا بود(😂)
با پدر و مادره کاری نداریم...
باهم آشنا شدیم و به سمت یک عمارت‌ بزرگ راه افتادیم....

امیدوارم خوشتون بیاد 😭🍉🎀
برای پارته بعدی ۱۰ تا لایک و ۱۰ تا کامنت...⚘️🌷
دیدگاه ها (۰)

p5

Borrowed LifePart4صدای مردی از پشت سرش اومد.لینا برگشت.÷ جون...

My life star 🌟 Part:¹``ویو لیلی `` قلنج گردنم رو شکوندم به ب...

پنهان عشق

پارت ۲۶

فیک کوکفصل ²پارت ³ویو ا.تمنو توی آغوشش کشید و بوسه ی ریزی رو...

رمان: رفتار سرد .

𝑾𝒊𝒍𝒅 𝑳𝒊𝒍𝒚୨ৎلیــلــیوم وحــشی¹رایحه شیرین شکوفه ها با بوی تلخ...

dark life = 44صبح روز بعد، ات با حس خوبی از خواب بیدار شد. آ...

True Love②⑦یونی: ا/تا/ت: بله یونی: چرا خودت رو گول میزنیا/ت:...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط