(تنفری که تبدیل به عشق شد) 𝒑𝒂𝒓𝒕: ۱۶
(تنفری که تبدیل به عشق شد) 𝒑𝒂𝒓𝒕: ۱۶
هوسوک : .....
*یه محکم میزنه تو گوش ا/ت جلوی بقیه و همه این صحنه رو میبینن
ویو ا/ت :
ححح
.............
دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم
و بغضم ترکید
رفتم سمت آشپز خونه و دست و رومو شستم یه لیوان آب هم خوردم
خاستم برم بالا که دیدم
ا/ت : ههه من که اتاقی ندارم
که برم توش و یواش زار بزنم
ویو ا/ت :
شستم زمین همونجا
زمین اشپز خونه که اینقدر سرد بود
..... و تکیه دادم به کابینت پشتم
و زانوهامو تو بغل گرفتم و سرمو روش گذاشتم
... و آروم به حال خودم زار میزدم
چراا من
چرااا من باید اینطوری بشم
....
و خابم برد همونجا و همونطوری
از زبان راوی :
ا/ت همونجا خابش برد و هوسوک هم رفت اتاق بالا
مهمونی ادامه داشت همه خوش بودن به جز ا/ت داستان ما
....
..........
نزدیکای صبح بود که مهمونی تموم شد
ساعتای ۴ و ۵
............
*هوسوک که دیگه هم کاراشو کرده بود هم مهمونی رو برگزار کرده بود دنبال ا/ت بود
پیداش نمیکرد
و یه کم از دیشب عصبانی بود
هوسوک : ا/تت
ا/ت : ......
هوسوک : ا/ت کجایی تو جواب منو بده
ا/ت : .....
*بعد هوسوک میره تو آشپز خونه آب بخوره که کنار کابینت ا/ت و میبینه که خابه
هوسوک : ...... هعی از دست تو میگی من چیکار کنم دختر
*بعد نگاش میوفته رو صورت ا/ت که جای انگشتای بلندش هنوز رو صورتشه
هوسوک : عامم... برای این ببخشید
یه لحظه کارام دست خودم نبود
*ا/ت و براید استایل بغل میکنه و میبره اتاق تا بخابوندش
لایک : ۲۶
کامنت : ۲۵
هوسوک : .....
*یه محکم میزنه تو گوش ا/ت جلوی بقیه و همه این صحنه رو میبینن
ویو ا/ت :
ححح
.............
دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم
و بغضم ترکید
رفتم سمت آشپز خونه و دست و رومو شستم یه لیوان آب هم خوردم
خاستم برم بالا که دیدم
ا/ت : ههه من که اتاقی ندارم
که برم توش و یواش زار بزنم
ویو ا/ت :
شستم زمین همونجا
زمین اشپز خونه که اینقدر سرد بود
..... و تکیه دادم به کابینت پشتم
و زانوهامو تو بغل گرفتم و سرمو روش گذاشتم
... و آروم به حال خودم زار میزدم
چراا من
چرااا من باید اینطوری بشم
....
و خابم برد همونجا و همونطوری
از زبان راوی :
ا/ت همونجا خابش برد و هوسوک هم رفت اتاق بالا
مهمونی ادامه داشت همه خوش بودن به جز ا/ت داستان ما
....
..........
نزدیکای صبح بود که مهمونی تموم شد
ساعتای ۴ و ۵
............
*هوسوک که دیگه هم کاراشو کرده بود هم مهمونی رو برگزار کرده بود دنبال ا/ت بود
پیداش نمیکرد
و یه کم از دیشب عصبانی بود
هوسوک : ا/تت
ا/ت : ......
هوسوک : ا/ت کجایی تو جواب منو بده
ا/ت : .....
*بعد هوسوک میره تو آشپز خونه آب بخوره که کنار کابینت ا/ت و میبینه که خابه
هوسوک : ...... هعی از دست تو میگی من چیکار کنم دختر
*بعد نگاش میوفته رو صورت ا/ت که جای انگشتای بلندش هنوز رو صورتشه
هوسوک : عامم... برای این ببخشید
یه لحظه کارام دست خودم نبود
*ا/ت و براید استایل بغل میکنه و میبره اتاق تا بخابوندش
لایک : ۲۶
کامنت : ۲۵
- ۳۹.۸k
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط