هوا گرم است؛ خیلے هم گرم! رنگ مشکے گرما را جذب مے کند. مے

هوا گرم است؛ خیلے هم گرم! رنگ مشکے گرما را جذب مے کند. مے پرسد: حالا حتما باید چادر سرت کنے؟ آب پز نمے شے توے این گرما؟؟؟ مے گوید: اگر چادر سرم نکنم، بیشتر گرمم میشود! ◥ نگاه ها، گناه ها، داغ تر است. ◣ نمی فهمد چه می گوید. زهرخندی می زند! *کاری که برخاسته از عشق باشد، تحمل سختی اش هم شیرین است...
دیدگاه ها (۳)

🔘 داستان کوتاهدر چمنزاری خرها و زنبورها در کنار هم زندگی می ...

سناریو از شخصیت های توکیو ریونجرز☆موقعیت:~» توی دفترت درباره...

پارت ۸

007-پنهان در مه - پارت ۶۸

رمان لونا و ویلیام قسمت ۱۲

سناریو ی درام از ا/ت و باجی

پارت: 22 (بخش1) **زاویه دید: زین**نفس کشیدن تو اون هوا رسماً...

پارت: 23 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*ساعت هشت صبح، راهروی دبیرس...

پارت ۳۴ (هشدار کارای زیرپتویی و عذرخواهی بخاطر یک هفته.. شای...

My Arirang Part 7

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط