torture
#فیک_بی_تی_اس#فیکشن#جونگ_کوک#فیک#تهیونگ#کیدراما#کیپاپ#مافیایی#خفن#شکنجه#فیک_بی_تی_اس#فیکشن#جونگ_کوک#فیک#تهیونگ#کیدراما#کیپاپ#مافیایی#خفن#شکنجه#کلیپ#کرانچ#کیوت#سیدراما#عاشقانه#بامزه#بی_تی_اس#بلک_پینگ#اکسو#ایتیزی#بلک_پینک#آزادی#موکبانگ#کره#باحال#بی_تی_اس#آنباکسینگ#فوداسمر#اسلایم#دی_او#نامجون#جین#شوگا#جی_هوب#جیمین#عاشقانه#عشق#جان_فدا#نیکا_ساکرمی#مهسا_امینی#مادر#تنهایی#افسردگی#غمگین#شاد#اسلوموشن#کارما#سپهر_خلسه#رضا_پیشرو#امیر_تتلو
torture
Part ⁵
تلفنو قطع کردم و برگشتم سمت اون مرد نفله،عربده کشیدم
-همین الان بهم بگو رئیست کیه و عمارتتون کجاست،فهمیدی؟
از شدت دادی که زدم گلوم به درد اومد و صورتمو جمع کردم.میتونستم ترسو تو چهرش ببینم
با تته پته گف
_تو...ینی...عمارتمون.. خب
-مث آدم زر بزن عوضی
_باشه،باشه.توی جاده خارج شدن از سئول یه جاده ی خاکی هست،اونو تا ته بری به یه دوراهی میرسی،از سمت چپ میپیچی و حدودن ۳۰ کیلومتر میری جلوتر،ازون جا بپیچ دست راست و مستقیم برو،به عمارت میرسی
همون طور خشن و بلند گفتم
-اسم رئیستونو بهم بگو،ضمنن بگو چجوری میتونم رزومه ی افراد باندتونو پیدا کنم
_اسمش....اسمش"جونگ کوکه " ، "جئون جونگ کوک" .رزومه ی تمام افراد باند هم توی گوشیم دارم.
-سریع رمزشو بزن و رزومه ی همشونو بیار،وای به حالت اگه فقط یدونه،فقط رزومه ی یکی نباشه
با ترس گوشیشو از پاش ک غرق خون بود درآورد،از درد صورتش جمع شد ولی چیزی نگفت،بازش کرد و رزومه ی افراد باند رو بالا آورد،با دستای لرزونی سمتم گرفت و دادش دستم،اینطور که به نظر میومد کامل بود،با ترس و استرس شدیدی که کاملن تو صداش مشخص بود لب زد
_خانم،برای ورود به عمارت حتمن باید یکی از اعضای باند همراهتون باشه،لطفن منو نکشید،قول میدم به دردتون بخورم
هه،یه پیر خرفت به چه دردم میخورد،از آدما و اعضای این باند متنفر بودم،پس با پرسیدن یه سوال کارمو باهاش تموم کردم
-بگو ببینم،عمارت مخفی یا یز دیگه ای هم دارید یا نه
_نه خانم کلش همینه که بهتون گفتم
-این اربابت کی بود،عا جونگ کوک،خونش کجاست؟
-خانم،قسم میخورم ک نمیدونم،هیچکس نمیدونه!اون حتا به نزدیک ترین عضو هم نگفته که خونش کجاست
جلوش خم شدم و اسلحمو روی سرش فشار دادم با صدای آرومی گفتم
-ازت متنفرم،برو به درک.
و.....
torture
Part ⁵
تلفنو قطع کردم و برگشتم سمت اون مرد نفله،عربده کشیدم
-همین الان بهم بگو رئیست کیه و عمارتتون کجاست،فهمیدی؟
از شدت دادی که زدم گلوم به درد اومد و صورتمو جمع کردم.میتونستم ترسو تو چهرش ببینم
با تته پته گف
_تو...ینی...عمارتمون.. خب
-مث آدم زر بزن عوضی
_باشه،باشه.توی جاده خارج شدن از سئول یه جاده ی خاکی هست،اونو تا ته بری به یه دوراهی میرسی،از سمت چپ میپیچی و حدودن ۳۰ کیلومتر میری جلوتر،ازون جا بپیچ دست راست و مستقیم برو،به عمارت میرسی
همون طور خشن و بلند گفتم
-اسم رئیستونو بهم بگو،ضمنن بگو چجوری میتونم رزومه ی افراد باندتونو پیدا کنم
_اسمش....اسمش"جونگ کوکه " ، "جئون جونگ کوک" .رزومه ی تمام افراد باند هم توی گوشیم دارم.
-سریع رمزشو بزن و رزومه ی همشونو بیار،وای به حالت اگه فقط یدونه،فقط رزومه ی یکی نباشه
با ترس گوشیشو از پاش ک غرق خون بود درآورد،از درد صورتش جمع شد ولی چیزی نگفت،بازش کرد و رزومه ی افراد باند رو بالا آورد،با دستای لرزونی سمتم گرفت و دادش دستم،اینطور که به نظر میومد کامل بود،با ترس و استرس شدیدی که کاملن تو صداش مشخص بود لب زد
_خانم،برای ورود به عمارت حتمن باید یکی از اعضای باند همراهتون باشه،لطفن منو نکشید،قول میدم به دردتون بخورم
هه،یه پیر خرفت به چه دردم میخورد،از آدما و اعضای این باند متنفر بودم،پس با پرسیدن یه سوال کارمو باهاش تموم کردم
-بگو ببینم،عمارت مخفی یا یز دیگه ای هم دارید یا نه
_نه خانم کلش همینه که بهتون گفتم
-این اربابت کی بود،عا جونگ کوک،خونش کجاست؟
-خانم،قسم میخورم ک نمیدونم،هیچکس نمیدونه!اون حتا به نزدیک ترین عضو هم نگفته که خونش کجاست
جلوش خم شدم و اسلحمو روی سرش فشار دادم با صدای آرومی گفتم
-ازت متنفرم،برو به درک.
و.....
- ۴۶.۹k
- ۱۷ دی ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط