call me daddy 36
دنیل نگام کرد:
-نمیخوای بهم خوش آمد بگی؟
به جونگ کوک نگاه کردم،زل زده بود بهمون...لعنتی الان چه وقت اومدن بود وای،حس میکنم بهش خیانت کردم.
دستمو گرفت و وارد سالن کرد.
دستمو کشیدم و گفتم:
-دنیل اگه مامانم مارو باهم ببینه خیلی بد میشه لطفا برو
توی چشمام زل زد و خوشحال گفت:
-خب راستش...یک سوپرایز برات دارم،مطمئنا بعد شنیدنش انرژیتو دوباره به دست میاری
زردنبور چه انرژی ای اخه؟
دو طرف بازوم رو گرفت و با لبخند گفت:
-امشب خیلی خوشگل شدی
خب که چی؟
نگاه کوتاهی به جونگ کوک انداختم و بعد گفتم:
-مرسی
گفت:
-نمیخوای ازم تعریف کنی؟
از چیت اخه تعریف کنم؟
گفتم:
-دنیل متوجه ای که چند روزه به طور مزخرفی داری منو ایگنور میکنی
گفت:
-میدونم ولی فقط یکم نیاز داشتم ازت دور باشم
وسط حرفش گفتم:
-من ادمی نیستم که هرموقع حوصلت سر رفت بیای سراغش مثل یک گزینه!
و قطعا هم ادمی نیستم که به یک نفر شانس دوباره بدم
دستاشو برداشت و گفت:
-چه شانس دوباره ای منظورت چیه؟تو هیچ وقت نگفتی قبلا هم بهم شانس دادی!
اخم کردم و طلبکارانه سرمو کج کردم:
-شاید چون تو هیچ وقت متوجهش نشدی دنیل ولی دیگه خسته شدم اینو خیلی وقته میخوام بهت بگم!
اخم کرد و عصبی نگام کرد:
-با کس دیگه ای توی رابطه ای؟
گفتم:
-چرند نگو!
گیج نگام کرد:
-پس چی؟دیگه دوسم نداری؟
کلافه سرمو تکون دادم:
-دنیل اینقدر احساساتیش نکن،خودت میدونی رابطه ی ما به جایی نمیرسه تا وقتی که تو هروقت خسته بشی به خودت استراحت بدی با اینکه میدونی من به جایی رسیده بودم که کوچیک ترین ایگنور«بی توجهی»از سمت تو میتونست منو به اینجا برسونه که بگم بیا تمومش کنیم....
چند ثانیه سکوت کردم و بعد گفتم:
-مرسی که اومدی ولی حالا برو چون مامانم اگه مارو ببینه قاطی میکنه و نمیخوام ناراحتت کنه
درحالی که به زمین نگاه میکرد گفت:
-همینو میخواستم بگم،مامانت بلاخره با رابطمون موافقت کرد آنیا...ولی انگار مشکل یک چیز دیگه بود
کلافه نفس کشیدم و خواستم چیزی بگم که جونگ کوک مچمو محکم گرفت و رو به دنیل گفت:
-متاسفم که وسط بحث کاپلی مسخرتون میپرم ولی...
نگام کرد:
-با این خانم کوچولو کار دارم،خدافظ و اینکه متاسف هم نیستم
و دستمو کشید و بردم بیرون،اون یکی دستمو روی دست تتو دارش گذاشتم:
-داری چیکار میکنی جونگ کوک ولم کن
داشت منو سوار ماشین میکرد که جیغ کشیدم:
-ولم کنن
کوبوندم به ماشین و محکم بازو هامو گرفت و داد زد:
-ول نمیکنم،تا وقتی حقیقتو بهم نگی نه ول نمیکنم!
گود نایت💕✨
شرط:ک ۱۰۰ لایک همه ی پستای جدید ۷۰💋💐
شرطا رو ایندفعه نرسونین جدی نمیزارم😭
-نمیخوای بهم خوش آمد بگی؟
به جونگ کوک نگاه کردم،زل زده بود بهمون...لعنتی الان چه وقت اومدن بود وای،حس میکنم بهش خیانت کردم.
دستمو گرفت و وارد سالن کرد.
دستمو کشیدم و گفتم:
-دنیل اگه مامانم مارو باهم ببینه خیلی بد میشه لطفا برو
توی چشمام زل زد و خوشحال گفت:
-خب راستش...یک سوپرایز برات دارم،مطمئنا بعد شنیدنش انرژیتو دوباره به دست میاری
زردنبور چه انرژی ای اخه؟
دو طرف بازوم رو گرفت و با لبخند گفت:
-امشب خیلی خوشگل شدی
خب که چی؟
نگاه کوتاهی به جونگ کوک انداختم و بعد گفتم:
-مرسی
گفت:
-نمیخوای ازم تعریف کنی؟
از چیت اخه تعریف کنم؟
گفتم:
-دنیل متوجه ای که چند روزه به طور مزخرفی داری منو ایگنور میکنی
گفت:
-میدونم ولی فقط یکم نیاز داشتم ازت دور باشم
وسط حرفش گفتم:
-من ادمی نیستم که هرموقع حوصلت سر رفت بیای سراغش مثل یک گزینه!
و قطعا هم ادمی نیستم که به یک نفر شانس دوباره بدم
دستاشو برداشت و گفت:
-چه شانس دوباره ای منظورت چیه؟تو هیچ وقت نگفتی قبلا هم بهم شانس دادی!
اخم کردم و طلبکارانه سرمو کج کردم:
-شاید چون تو هیچ وقت متوجهش نشدی دنیل ولی دیگه خسته شدم اینو خیلی وقته میخوام بهت بگم!
اخم کرد و عصبی نگام کرد:
-با کس دیگه ای توی رابطه ای؟
گفتم:
-چرند نگو!
گیج نگام کرد:
-پس چی؟دیگه دوسم نداری؟
کلافه سرمو تکون دادم:
-دنیل اینقدر احساساتیش نکن،خودت میدونی رابطه ی ما به جایی نمیرسه تا وقتی که تو هروقت خسته بشی به خودت استراحت بدی با اینکه میدونی من به جایی رسیده بودم که کوچیک ترین ایگنور«بی توجهی»از سمت تو میتونست منو به اینجا برسونه که بگم بیا تمومش کنیم....
چند ثانیه سکوت کردم و بعد گفتم:
-مرسی که اومدی ولی حالا برو چون مامانم اگه مارو ببینه قاطی میکنه و نمیخوام ناراحتت کنه
درحالی که به زمین نگاه میکرد گفت:
-همینو میخواستم بگم،مامانت بلاخره با رابطمون موافقت کرد آنیا...ولی انگار مشکل یک چیز دیگه بود
کلافه نفس کشیدم و خواستم چیزی بگم که جونگ کوک مچمو محکم گرفت و رو به دنیل گفت:
-متاسفم که وسط بحث کاپلی مسخرتون میپرم ولی...
نگام کرد:
-با این خانم کوچولو کار دارم،خدافظ و اینکه متاسف هم نیستم
و دستمو کشید و بردم بیرون،اون یکی دستمو روی دست تتو دارش گذاشتم:
-داری چیکار میکنی جونگ کوک ولم کن
داشت منو سوار ماشین میکرد که جیغ کشیدم:
-ولم کنن
کوبوندم به ماشین و محکم بازو هامو گرفت و داد زد:
-ول نمیکنم،تا وقتی حقیقتو بهم نگی نه ول نمیکنم!
گود نایت💕✨
شرط:ک ۱۰۰ لایک همه ی پستای جدید ۷۰💋💐
شرطا رو ایندفعه نرسونین جدی نمیزارم😭
- ۶۴.۵k
- ۰۴ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۴۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط