آغوش عشق در کنار مافیا
آغوش عشق در کنار مافیا
بعد از رفتن دکتر نگاهش و بهم داد و نفس عمیقی کشید .
_چرا میخواستی...
_چرا بهم تجاوز کردی؟!! .
چند دقیقه خیره نگام کرد ، سرشو پایین انداخت و کلافه موهاشو چنگ زد .
_ فاااااااک .
چرا انقدر کلافه بود؟! نگاهم و از روش برداشتم که غرید .
_ چ چون..م ..من من عاشقتم میرا!!
چشمام گشاد تر از این نمیشد . چییییی؟!
تک خنده ای کردم
_مگه رمانه؟!
حرصی بلند شد و سمتم اومد بازوم و کشید و تو بغل خودش انداخت و غرید .
_نه ! بغلت رمان نیست! بغلت زندگیه آرامشه،!
خشکم زد ! در باز شد ته با لبخند ژکوندی گفت
_اهوع ! تو هم از این حرفا بلدی جعون جانگ کوک؟!
کوک منو نگاه کرد و سرشو نزدیک آورد و بوسیدم! با چشمای باز و بهت زده نگاش میکردم خندید !
گونمو نوازش کرد و گفت
_خجالت کشیدی؟! هوم؟!
نگاه خجالت زده ام و به ته دادم که خیره نگامون میکرد کوک سرمو سمت خودش برگردونند .
_ک.ون لقش!
ته حرصی شروع کرد داد و بیداد . خنده ی بلندی کردیم .
بعد از رفتن دکتر نگاهش و بهم داد و نفس عمیقی کشید .
_چرا میخواستی...
_چرا بهم تجاوز کردی؟!! .
چند دقیقه خیره نگام کرد ، سرشو پایین انداخت و کلافه موهاشو چنگ زد .
_ فاااااااک .
چرا انقدر کلافه بود؟! نگاهم و از روش برداشتم که غرید .
_ چ چون..م ..من من عاشقتم میرا!!
چشمام گشاد تر از این نمیشد . چییییی؟!
تک خنده ای کردم
_مگه رمانه؟!
حرصی بلند شد و سمتم اومد بازوم و کشید و تو بغل خودش انداخت و غرید .
_نه ! بغلت رمان نیست! بغلت زندگیه آرامشه،!
خشکم زد ! در باز شد ته با لبخند ژکوندی گفت
_اهوع ! تو هم از این حرفا بلدی جعون جانگ کوک؟!
کوک منو نگاه کرد و سرشو نزدیک آورد و بوسیدم! با چشمای باز و بهت زده نگاش میکردم خندید !
گونمو نوازش کرد و گفت
_خجالت کشیدی؟! هوم؟!
نگاه خجالت زده ام و به ته دادم که خیره نگامون میکرد کوک سرمو سمت خودش برگردونند .
_ک.ون لقش!
ته حرصی شروع کرد داد و بیداد . خنده ی بلندی کردیم .
- ۳۶۰
- ۲۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط