My Doctor
My Doctor
Part ۳
شوگا: کوک ا/ت قلبش کاملا تحت درمان شده و حالش خوبه ولی معده اش زخم شد...
کوک: ا/ت رو آماده کن واسه عمل و تمامی افراد تیم جراحی هم بگو آماده شن به هیونجین هم بگو بیاد
شوگا: باشه
*بعد جراحی*
هیونجین: بنظرت ا/ت خوب میشع؟
کوک: اهوم فقط باید به هوش بیاد
هیونجین: باید براش یک قلب پیدا کنیم..اینطوری نمیتونه دووم بیاره..مادر و پدر یا خواهر یا برادری هم نداره
کوک: ...میدونم ( آروم)
(ته و شوگا )
ته: از وقتی ا/ت اومده تغییراتی رو کوک ندیدی؟!
شوگا: اهوم..تغییر کرده..میدونستی ا/ت هم همینه؟.. فقط نسبت به کوک کمتر
ته: واقعا؟
شوگا: بیا بریم پیش بقیه مثل اینکه ا/ت به هوش اومده
ادمین :یکبارگی همه رو بگم دیگه
ته: متخصص قلب و همکار لیا و میرا
شوگا: متخصص بیهوشی همکار جیهوپ و جیمین و هیونجین و کوک و لینا و جینا
نامجون: مدیر بیمارستان
جین: متخصص مغز و اعصاب همکار
ا/ت: متخصص نوزادان همکار آنیا ( شوگا) لایا( نامجون) میرا( جین و متخصص) جینا( جیهوپ) لینا( جیمین ) میونگ( ته)
* اونایی که تو پرانتز انداختم یعنی همسر
اینان*
ا/ت:.. مم..من...من کجام؟ ( ضعیف)
کوک: بیمارستان..حالت بد شد...مجبور شدیم عملت کنیم؟
ا/ت: کی اجازه داد؟
کوک: ما .
نامجون: ما..تو واسع بیمارستان ما مهمی..اینجا ما خانواده توییم..هممون خانواده ایم
ا/ت: ممنونم ( گریه)
لیا: گریه نکننن قشنگممم چیزی نشده کهه
ا/ت: ببخشید.. خیلی با من اذیت میشید ( گریه)
آنیا: دیگه این حرف رو نزن
ا/ت: من نباید بدنیا میومدم.هق..از بچگی مریضم مامانم بخاطر من مرد..بابامم از دقیقه سکته کرد..هق
نامجون: چی داری میگییی دختر..تمومش کن تو واسع مایی
کوک؛ مگه چیشده که اینارو میگی؟
ا/ت: نمیدونم
* همه رفتن و کوک و ا/ت تنها موندن*
ا/ت: کوک یک چیزی میخوام بهت بگم
کوک: منم یک چیزی میخواستم بگ
ا/ت: خیلی خب تو بگو
کوک: ا/ت من نمیتونم دیگه تحمل کنم..من عاشقتم
ا/ت: یسسسسس بلاخرههههه بلاخره این روز نحسس تموممم شدد...از سینگلیی دراومدمممم کسی که عاشقشم دوستمم دارههه
کوک:😳...🤣🤣🤣
نامجون: از صدا ها ترسیدم و رفتم اتاق* چیشددددد
کوک: نامجون رو انداختم بیرون* هیچی نشده بابا برو بیرون... دختر یکمم آروم بیمارستان رو انداختی رو سرت😂..مگه جراحی نشدی؟
ا/ت: چرا؟
کوک: حالا کی عروسی کنیم؟😉
ا/ت؛ وقت گل نی😂
کوک:😐
ا/ت: هفته بعد خوبع؟.. منم حالم بهتر شه
کوک؛ والا تو از منم بهتری
ا/ت: هارهارهار
جیمین: به به کلمه عروسی شنیدم
کوک: زارت
جیمین؛ خودم شنیدمش 😑
کوک: هعیی
جیمین: تبریک میگم :)
ا/ت: مرسی ولی میشه فعلا به..
ته: چیو تبریک میگی؟.. موفقیت جراحی رو؟
ا/ت: شت* آره آره
جیمین: چی چیو آره کوک..
کوک و ا/ت: بلا بلا بلا بلا ( داد)
جیمین: چتونه؟
Part ۳
شوگا: کوک ا/ت قلبش کاملا تحت درمان شده و حالش خوبه ولی معده اش زخم شد...
کوک: ا/ت رو آماده کن واسه عمل و تمامی افراد تیم جراحی هم بگو آماده شن به هیونجین هم بگو بیاد
شوگا: باشه
*بعد جراحی*
هیونجین: بنظرت ا/ت خوب میشع؟
کوک: اهوم فقط باید به هوش بیاد
هیونجین: باید براش یک قلب پیدا کنیم..اینطوری نمیتونه دووم بیاره..مادر و پدر یا خواهر یا برادری هم نداره
کوک: ...میدونم ( آروم)
(ته و شوگا )
ته: از وقتی ا/ت اومده تغییراتی رو کوک ندیدی؟!
شوگا: اهوم..تغییر کرده..میدونستی ا/ت هم همینه؟.. فقط نسبت به کوک کمتر
ته: واقعا؟
شوگا: بیا بریم پیش بقیه مثل اینکه ا/ت به هوش اومده
ادمین :یکبارگی همه رو بگم دیگه
ته: متخصص قلب و همکار لیا و میرا
شوگا: متخصص بیهوشی همکار جیهوپ و جیمین و هیونجین و کوک و لینا و جینا
نامجون: مدیر بیمارستان
جین: متخصص مغز و اعصاب همکار
ا/ت: متخصص نوزادان همکار آنیا ( شوگا) لایا( نامجون) میرا( جین و متخصص) جینا( جیهوپ) لینا( جیمین ) میونگ( ته)
* اونایی که تو پرانتز انداختم یعنی همسر
اینان*
ا/ت:.. مم..من...من کجام؟ ( ضعیف)
کوک: بیمارستان..حالت بد شد...مجبور شدیم عملت کنیم؟
ا/ت: کی اجازه داد؟
کوک: ما .
نامجون: ما..تو واسع بیمارستان ما مهمی..اینجا ما خانواده توییم..هممون خانواده ایم
ا/ت: ممنونم ( گریه)
لیا: گریه نکننن قشنگممم چیزی نشده کهه
ا/ت: ببخشید.. خیلی با من اذیت میشید ( گریه)
آنیا: دیگه این حرف رو نزن
ا/ت: من نباید بدنیا میومدم.هق..از بچگی مریضم مامانم بخاطر من مرد..بابامم از دقیقه سکته کرد..هق
نامجون: چی داری میگییی دختر..تمومش کن تو واسع مایی
کوک؛ مگه چیشده که اینارو میگی؟
ا/ت: نمیدونم
* همه رفتن و کوک و ا/ت تنها موندن*
ا/ت: کوک یک چیزی میخوام بهت بگم
کوک: منم یک چیزی میخواستم بگ
ا/ت: خیلی خب تو بگو
کوک: ا/ت من نمیتونم دیگه تحمل کنم..من عاشقتم
ا/ت: یسسسسس بلاخرههههه بلاخره این روز نحسس تموممم شدد...از سینگلیی دراومدمممم کسی که عاشقشم دوستمم دارههه
کوک:😳...🤣🤣🤣
نامجون: از صدا ها ترسیدم و رفتم اتاق* چیشددددد
کوک: نامجون رو انداختم بیرون* هیچی نشده بابا برو بیرون... دختر یکمم آروم بیمارستان رو انداختی رو سرت😂..مگه جراحی نشدی؟
ا/ت: چرا؟
کوک: حالا کی عروسی کنیم؟😉
ا/ت؛ وقت گل نی😂
کوک:😐
ا/ت: هفته بعد خوبع؟.. منم حالم بهتر شه
کوک؛ والا تو از منم بهتری
ا/ت: هارهارهار
جیمین: به به کلمه عروسی شنیدم
کوک: زارت
جیمین؛ خودم شنیدمش 😑
کوک: هعیی
جیمین: تبریک میگم :)
ا/ت: مرسی ولی میشه فعلا به..
ته: چیو تبریک میگی؟.. موفقیت جراحی رو؟
ا/ت: شت* آره آره
جیمین: چی چیو آره کوک..
کوک و ا/ت: بلا بلا بلا بلا ( داد)
جیمین: چتونه؟
- ۸۳.۳k
- ۳۰ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط