{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و میخواستم به جایی دیگر بروم که

و میخواستم به جایی دیگر بروم که
درخشش چیزی از فاصله دور توجهم را به خود جلب کرد ..
جلوتر رفتم تا به شی درخشان رسیدم.
نگاه کردم دیدم یه قوطی نوشابه است، با خودم فکر کردم،
در زندگی چند بار چیزهای بی‌ارزش
من را فریب داده و من را از مسیر اصلی خودم غافل کرده است و وقتی به آن رسیدم دیدم که چقدر بیهوده بوده است ..
ولی آیا اگر به سمت آن شیء بی‌ارزش نمیرفتم، واقعا می‌فهمیدم که بی ارزش است یا سالها حسرت آن را میخوردم!؟
دیدگاه ها (۱)

من چیزهای ساده را دوست دارمکتاب را تنهایی را وبودن باکسی که ...

همچون دالانی بلند تنها بودمپرندگان از من رفته بودندشب با هجو...

نوستالژی یعنی انکارانکار زمان دردناک فعلی

آدمهای مهرباناز سر احتیاج شان مهربان نیستندآنها دنیا را کوچک...

و میخواستم به جایی دیگر بروم که درخشش چیزی از فاصله دور توجه...

و میخواستم به جایی دیگر بروم که درخشش چیزی از فاصله دور توجه...

و میخواستم به جایی دیگر بروم که درخشش چیزی از فاصله دور توجه...

میخواستم به جایی دیگر بروم که درخشش چیزی از فاصله دور توجهم ...

و میخواستم به جایی دیگر بروم که درخشش چیزی از فاصله دور توجه...

#معرفی_کتابدر کنار ساحل قدم می زدم و میخواستم به جایی دیگر ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط