از شرم خلاص نمیشی … p17

ات : اره
فلیکس : چیییییی واقعاااا وایییی عاشقتمم
ممنونم ات دوستت دارم
ات : منم همینطور
و فلیکس شروع میکنه به بوسیدن ات
چان : به نظرت قبول کرد ؟
لینو : یه صدای دادی اومد یا از ناراحتی بوده یا از خوشحالی باید وایسیم ببینیم که چی میشه
فلیکس از ات جدا میشه
فلیکس : خبب واقعیتش ما با اعضا یه نقشه ریختیم که من بیام و به تو اعتراف کنم و اونا الان بیرونن
ات : ( خنده ) خب بهشون بگو بیان تو ولی از در برو بیرون
فلیکس : باشهه
فلیکس میاد : هیونگگگگگ
چان : بلههه
فلیکس : قبوللل کردددد
لینو : اهههه هوراااا
فلیکس : بیاین بریم تو
اعضا : باشه
می‌رن داخل
فلیکس : الان میگم ات هم بیاد
فلیکس میره بالا : ات میای بریم پایین
ات : اره دارم میام صبر کن یه لباس درست بپوشم
فلیکس : باشه ( میره پایین )
ات هم میاد پایین
اعضا سلام میکنن ات هم سلام میکنه بعد میشینن
لینو : خب شاید باورش برات سخت باشه ولی فلیکس ۴ ماه روی مبل خوابیده بود نقاشی های تو‌رو میکشید ( خنده )
ات : ( خنده )
و اعضا هم میخندن
و یهو صدای کوبیده شدن در میاد
چان : صدای در بود
ات : آره الان میرم ببینم
یهو جیهون با گریه میاد تو
جیهون : ات ات ( گریه )
ات : بله ( نگران )
جیهون : ( گریه )
ات : جیهونننن چی شدههه
جیهون : هه سونگ
ات : هه سونگ چییی
جیهون : یونجون بردتش تو عمارت خودش الانم برام ویدیوشو ایمیل کرد به همه جاش شلیک کرده اگر دیر برسیم ( گریه ) میمیرههه
ات : ایییی یونجوننن پدرسکگگ الان میام بزار لباس بپوشم
جیهون : عاممم ( اشکاشو پاک میکنه ) شما ها اینجا چی کار می‌کنین ؟
فلیکس : هیچی فقط به ات اعتراف کردم
جیهون : چی کار کردییی
فلیکس : به ات اعتراف کردن
جیهون : قبول کرد ؟
فلیکس : آره
جیهون : خب خوبه
ات : اومدمممم بریممم
فلیکس : ما هم میایم
ات : چی نه نیازی نیست
فلیکس : شما دوتایی که نمیتوند از پس اون همه ادم بر بیاید
ات : میگم بقیه اعضا ی گروهمون هم بیام
فلیکس : مهم نیست ما میایم
ات : وای باشه بدو جیهون
( می‌رن سوار ماشین )
ات : اول خودم میرم تو
جیهون : اوکی
فلیکس : نههه خطرناکه
ات : عزیزم
فلیکس : جانم
ات : خفه شو ( درو باز میکنه میره )
جیهون : باید به این چیزا عادت کنی
فلیکس : ممنونم واقعا
دیدگاه ها (۲)

تک پارتیوقتی بهشون میگیم دیگه دوست ندارم ولی دروغ گفتیم بعدش...

#عشق_بعد_نفرتپارت 9یونگی: وا بچه ها شرفمون رفت خیر سرتون پسر...

پارت 45 رمان عشق مدرسه ای ویو وقتی که میخواستند برن بیرون: ا...

پارت 46 رمان عشق مدرسه ای ات: اله هیونجین: باشه پس من برم گر...

پارت ۴

وقتی درسش بد بودو..

پارت 4 ★رمان ازدواج مخفی با هوانگ ★بچه ها اسم رمان تغییر کرد...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۱ات ویو مامانمینا زنگ زدن جواب دادم ات: سلامممممم. ا ب....

سه پارتی از چان: (وقتی که هردوتون...) p2دکتر: آروم باشید لطف...

قسمت ۲۸ — «صدایی از پنج سال قبل» 🖤ات هنوز گوشی را کنار گوشش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط