ازدواج اجباری
PART:18
ف:خب چخبر.فلیکس از هیونجین فاصله گرفت.لینو:هیچی تو چخبر.ج:یه کاری بکنیم من حوصلم سر رفت.ه:باشه من هستم هر کاری.ویو فلیکس:هیونجین مثل روز های دیگه سرد و بی روح نیست یا خشن نیست یا عصبی...چرا چی چیزی باعث شده که هیون اینجوری سرد نباشی بر خلاف روزای دیگه با من حرف نمیزنه شاید داره جلوی اینا تظاهر میکنه که سرد نیست..هعیی وای دیوونه شدم بیخیال.ج:هی فلیکس معلوم هست کجایی یکساعته دارم صدات میکنم.ف:ها بله بله.ج:نوبت توجرعت یا حقیقت.ف:ها درسته حقیقت.ج:عووم کسی هست که روش کراش باشی.ف:اوهوم.ج:دختره یا پسر.ف:هی فقط یه سوال.بطری رو چرخوندن سوال به لینو جواب به هان.ج:دوباره میچرخونم.ل:جرعت یا حقیقت.ج:هووفف.هان اصلا دلش نمیخواست که لینو ببینه چه برسه که بخواد باهاش حرف بزنه اما خب بازی بود و دلش نمیخواست کند بزنه به بازیشون.ج:حقیقت.ل:تاحالا کسیو دوست داشتی اما بعد از دوست داشتنش پشیمون بشی.ج:آره یکی بود
عاشقش بودم اما الان ازش متنفرم.بطری چرخید سوال هیون جواب لینو.ل:جرعت.هیون:وای چه شجاع...خببب.....عوم پاشووو هان ببوس.ل:چی.ج:عمرا من نمیخوام.ف:کی از تو نظر خواست مینهو زود باش.هیونجین از اینکه فلیکس لینو رو مینهو صدازد تعجب کرد چون هیون هیچ وقت لینو رو مینهو صدا نزد و این اولین دیدار فلیکس و لینو بود.ولی وقتی که هان و لینو باهم بودن اون موقع هم فلیکس لینو رو مینهو صدا میزد و الان از دهنش در اومد گفت مینهو هیونجین هم هیچ وقت اسم کامل لینو رو نگفته بود فقط بهش میگفتم لینو.ه:تو از کجا اسم اصلی لینو رو میدونی.فلیکس که تازه فهمیده بود چه گندی زده یکم دستپاچه شد:خب میدونی چیزع خب.ه:تو جاسوسی.ف:نه چی چرت میگی.ه:چی.فلیکس که باز هم گند زد از لحن هیون ترسید:هی هیچی ببخشید.ه:به خدمتت میرسم بعدا...لینو زود باش.ل:نه نمیخوام مجازاتش چیه.ه:اینکه هان رو ببوسی.ل:هوف بیخیال باشه بالاخره قبلا کردم دوباره انجام میدم.ه:چی گفتی قبلا انجام دادی کیییی شما که تازه همو دیدین.ل:اه هیون واقعا خنگی دوسال پیش انجام دادم بعد دوسال دوباره انجام میدم.ج:از خود راضی.لینو رفت روبه روی هان نشست دستشو برد پشت گردن هان میدونست قسمت حساس بدن هان گردنش پس از دستی دستشو گذاشت پشت گردن هان و سرشو به خودشو نزدیک کرد بوسه خیلیییییییی کوتاهی روی ل*بای هان گذاشت سریع جداشد و سر جایش نشست..هان با پشت دستش کشید به لباش:عایششش.
شرمنده چیزی جز جرعت حقیقت نیومد به ذهنم و اینکه من اینو خیلی وقته نوشتم پارت۳۰نوشتم ولی خب بازم اینجوری میزارم ببینید تند تند میزارممم
ف:خب چخبر.فلیکس از هیونجین فاصله گرفت.لینو:هیچی تو چخبر.ج:یه کاری بکنیم من حوصلم سر رفت.ه:باشه من هستم هر کاری.ویو فلیکس:هیونجین مثل روز های دیگه سرد و بی روح نیست یا خشن نیست یا عصبی...چرا چی چیزی باعث شده که هیون اینجوری سرد نباشی بر خلاف روزای دیگه با من حرف نمیزنه شاید داره جلوی اینا تظاهر میکنه که سرد نیست..هعیی وای دیوونه شدم بیخیال.ج:هی فلیکس معلوم هست کجایی یکساعته دارم صدات میکنم.ف:ها بله بله.ج:نوبت توجرعت یا حقیقت.ف:ها درسته حقیقت.ج:عووم کسی هست که روش کراش باشی.ف:اوهوم.ج:دختره یا پسر.ف:هی فقط یه سوال.بطری رو چرخوندن سوال به لینو جواب به هان.ج:دوباره میچرخونم.ل:جرعت یا حقیقت.ج:هووفف.هان اصلا دلش نمیخواست که لینو ببینه چه برسه که بخواد باهاش حرف بزنه اما خب بازی بود و دلش نمیخواست کند بزنه به بازیشون.ج:حقیقت.ل:تاحالا کسیو دوست داشتی اما بعد از دوست داشتنش پشیمون بشی.ج:آره یکی بود
عاشقش بودم اما الان ازش متنفرم.بطری چرخید سوال هیون جواب لینو.ل:جرعت.هیون:وای چه شجاع...خببب.....عوم پاشووو هان ببوس.ل:چی.ج:عمرا من نمیخوام.ف:کی از تو نظر خواست مینهو زود باش.هیونجین از اینکه فلیکس لینو رو مینهو صدازد تعجب کرد چون هیون هیچ وقت لینو رو مینهو صدا نزد و این اولین دیدار فلیکس و لینو بود.ولی وقتی که هان و لینو باهم بودن اون موقع هم فلیکس لینو رو مینهو صدا میزد و الان از دهنش در اومد گفت مینهو هیونجین هم هیچ وقت اسم کامل لینو رو نگفته بود فقط بهش میگفتم لینو.ه:تو از کجا اسم اصلی لینو رو میدونی.فلیکس که تازه فهمیده بود چه گندی زده یکم دستپاچه شد:خب میدونی چیزع خب.ه:تو جاسوسی.ف:نه چی چرت میگی.ه:چی.فلیکس که باز هم گند زد از لحن هیون ترسید:هی هیچی ببخشید.ه:به خدمتت میرسم بعدا...لینو زود باش.ل:نه نمیخوام مجازاتش چیه.ه:اینکه هان رو ببوسی.ل:هوف بیخیال باشه بالاخره قبلا کردم دوباره انجام میدم.ه:چی گفتی قبلا انجام دادی کیییی شما که تازه همو دیدین.ل:اه هیون واقعا خنگی دوسال پیش انجام دادم بعد دوسال دوباره انجام میدم.ج:از خود راضی.لینو رفت روبه روی هان نشست دستشو برد پشت گردن هان میدونست قسمت حساس بدن هان گردنش پس از دستی دستشو گذاشت پشت گردن هان و سرشو به خودشو نزدیک کرد بوسه خیلیییییییی کوتاهی روی ل*بای هان گذاشت سریع جداشد و سر جایش نشست..هان با پشت دستش کشید به لباش:عایششش.
شرمنده چیزی جز جرعت حقیقت نیومد به ذهنم و اینکه من اینو خیلی وقته نوشتم پارت۳۰نوشتم ولی خب بازم اینجوری میزارم ببینید تند تند میزارممم
- ۲۰.۴k
- ۱۱ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط