{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺
پارت ۴

زنگ ناهار که خورد، حیاط دوباره شلوغ شد.

فلیکس کنار پنجره‌ی کافه‌تریا نشسته بود و آرام غذایش را می‌خورد.

هان روبه‌رویش نشسته بود.
هان: می‌دونی چی عجیبه؟

فلیکس سرش را بالا آورد.
فلیکس: چی؟

هان با قاشق به سمت میز چهار آلفا اشاره کرد.
هان: اینکه اون چهار نفر از وقتی ما اومدیم، هی دارن نگاهمون می‌کنن.

سونگمین بدون اینکه سرش را بلند کند گفت:
سونگمین: شاید چون تو با صدای بلند درباره‌شون حرف می‌زنی.

هان مکث کرد.
هان: ...خب، اونم یه احتماله.

جونگین خندید.

همان لحظه صدایی از کنار میزشان آمد.
هیونجین: می‌تونم بشینم؟

هر چهار امگا ساکت شدند.

فلیکس به هیونجین نگاه کرد.
فلیکس: چرا؟

هیونجین ابرو بالا انداخت.
هیونجین: چون صندلی خالیه.

فلیکس به صندلی نگاه کرد.
بعد دوباره به هیونجین.
فلیکس: صندلی خالی زیاد هست.

هان زیر لب خندید.

مینهو که پشت سر هیونجین ایستاده بود، لبخند نامحسوسی زد.

چانگبین و چان هم به میز نزدیک شدند.

هیونجین چیزی نگفت.
فقط نشست.

رایحه‌ی قهوه دوباره در هوا پخش شد.

فلیکس ناخودآگاه نفس عمیقی کشید.
و سریع خودش را جمع کرد.

هیونجین متوجه شد.

برای اولین بار، گوشه‌ی لبش کمی بالا رفت.
هیونجین: رایحه‌م اذیتت نمی‌کنه؟

فلیکس اخم کرد.
فلیکس: چرا باید اذیتم بکنه؟

هیونجین: چون از وقتی نزدیکت شدم، مدام سعی می‌کنی ازم فاصله بگیری.

فلیکس جواب نداد.

هان میان حرفشان پرید.
هان: خب شاید چون تو ترسناکی!

مینهو تک خنده ای کرد .
مینهو: بالاخره یکی پیدا شد که مستقیم حرف بزنه.

هان نگاهش کرد.
هان: مشکلی داری؟

مینهو لبخند زد.
مینهو: نه. اتفاقاً ادم جالبی هستی.

هان چشم‌هایش را ریز کرد.
هان: من نمیخوام برای تو جالب باشم ... ازتم خوشم نمیاد .‌

مینهو آرام گفت:
مینهو: فعلاً اینطوریه ...

هان برای چند ثانیه ساکت شد.

آن طرف میز، چانگبین متوجه شد جونگین کمی سردش شده.
بدون حرف، ژاکتش را روی صندلی کنار او گذاشت.

جونگین به ژاکت نگاه کرد.
جونگین: این برای منه ؟

چانگبین: اگه سردته، آره.

جونگین لبخند زد.
جونگین: ممنون.

چانگبین فقط سر تکان داد.
اما گرگش آرام زمزمه کرد:
نزدیکش بمون.

و درست همان لحظه...
هیونجین متوجه نگاه یکی از آلفاهای دیگر به فلیکس شد.

لبخندش محو شد.
چشمانش سردتر شدند.
هیونجین: اون کیه؟

فلیکس متعجب نگاهش کرد.
فلیکس: کی؟

هیونجین به آلفای آن طرف سالن خیره شد.
هیونجین: هیچ‌کس.

اما گرگش یک چیز دیگر می‌گفت.
به جفت من نزدیک نشو.


پایان پارت ۴
ادامه دارد...


#فیک
#فیک_استری_کیدز
#استری_کیدز
#درخواستی
#هیونلیکس
#مینسونگ
#چانمین
#چانگین
دیدگاه ها (۴)

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۳زنگ تفریح که خورد، راهرو دوباره شلوغ ...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۲زنگ مدرسه خورد.حیاط کم‌کم خالی شد.اما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط