{چند پارتی} بخش دوم
{چند پارتی} بخش دوم
+: بخاطر تو نتونستم بخونم
-: منو بهونه ای حواس پرتی خودت نکن
+: بهونه نمیکنم حواسم و پرت کردی یادم رفت بخونم
-: پس تو هم نباید حواست پرت میشد
+: بحث کردن با یه آدم احمق به هیچ جا نمیرسه
-: احمق؟ الان داری منو میگی یا خودتو
+:ولش کن بیشتر از این حواسم و پرت نکن
به داخل ساختمون رفتم و وارد آسانسور شدم
که اونم پشت سرم اومد
-: بنظرم اگه قاضی طلاق میشدی بهتر بود حداقل وسط دادگاه درگیر میشدن می نشستی به دعوای اونا میخندیدی
+؛ منطقه ولی نمیشه زمان و به عقب برگردوند
-: چی توی قاضی شدن دیدی آخه
+: چی توش میدم.. خب ساده است میتونم با یه حرفم یه نفر و بکشم و با یه حرفم یکی رو نجات بدم
-: این دقیقا به چه کارت میاد؟
از آسانسور بیرون اومدم و به سمت اتاق کارم رفتم که اونم همچنان دنبالم میومد
+: وقتی به کارم میاد که روی یه قاتل زنجیره ای کراش بزنم اون موقع به راحتی میتونم اونو از زندان بیارم بیرون
-: سواستفاده از جایگاه ات برای یه قاتل ، جدی احمقی؟
+:شاید
وارد اتاق کارم شدم و روی میزم نشستم و پرونده رو باز کردم
شروع کردم به خوندن پرونده اونم داشت داخل اتاق میگشت
-: اتاقت مثل خودت عجیبه
بی توجه بهش به خوندن پرونده ادامه دادم
که یهو متوجه ی نوری شدم
سرم و بلند کردم که دیدم داره با دستش اتیش درست میکنه
+: اگه یه دونه از پرونده های اینجا آتیش بگیره استخوان های گردنت و میشکونم
-: اوه اوه خانم قاضی خشن ، ولی قد و زورت با حرفات جور در نمیاد
نگاهم و دوباره به پرونده دادم
+: تمرکزم و به هم نریز و اینکه هیچ چیزی رو هم نسوزون
-: وقتی اینجوری میگی بیشتر دلم میخواد اینجا رو به آتیش بکشم
+: اون موقع منم خوشحال میشم که تو رو برای مدت طولانی بندازم زندان
-: ببخشید ولی این تهدید ها روی من جواب نمیده میتونم به راحتی نامرئی بشم و از زندان فرار کنم
+: باشه
بدون توجه بهش به خوندن پرونده ادامه دادم اونم ساکت شد
بعد از اینکه خوندن پرونده رو تموم کردم به ساعت نگاهی انداختم
تقریبا ۲۰ دقیقا دیگه دادگاه شروع میشد
سرم و به صندلی تکیه دادم
که صدای در زدن اومد
+:بفرمایید داخل
یکی از همکارام بود اومد داخل و نگاهی به اون پسره انداخت
! این کیه
+: به تو ربطی داره؟ کارت و بگو
! ۲۰ دقیقه دیگه دادگاه داری
+: میدونم بفرما بیرون
! چته تو
+: از همکارای فضول بدم میاد و تو هم یکی از اونایی پس برو بیرون
!هه مسخره
از اتاق رفت بیرون و در و محکم پشت سرش بست
-: آفرین خوب جوابش و دادی
+: میدونم
-: خب امروز قراره یه روانی سادیسمی رو ببینی که چند نفر و کشته امیدوارم که روش کراش نزنی
+: قیافه نداره پس مطمئن باش کراش نمیزنم
-: خوبه ، فکر نمیکنی قاضی باید جلو تر از همه بره دادگاه تا بقیه منتظرش نباشن؟
+: منتظر باشن بهتره یاد میگیرن صبور باشن
-: از اینکه قدرتت و بکنی تو چشم بقیه خوشت میاد؟
+:..
+: بخاطر تو نتونستم بخونم
-: منو بهونه ای حواس پرتی خودت نکن
+: بهونه نمیکنم حواسم و پرت کردی یادم رفت بخونم
-: پس تو هم نباید حواست پرت میشد
+: بحث کردن با یه آدم احمق به هیچ جا نمیرسه
-: احمق؟ الان داری منو میگی یا خودتو
+:ولش کن بیشتر از این حواسم و پرت نکن
به داخل ساختمون رفتم و وارد آسانسور شدم
که اونم پشت سرم اومد
-: بنظرم اگه قاضی طلاق میشدی بهتر بود حداقل وسط دادگاه درگیر میشدن می نشستی به دعوای اونا میخندیدی
+؛ منطقه ولی نمیشه زمان و به عقب برگردوند
-: چی توی قاضی شدن دیدی آخه
+: چی توش میدم.. خب ساده است میتونم با یه حرفم یه نفر و بکشم و با یه حرفم یکی رو نجات بدم
-: این دقیقا به چه کارت میاد؟
از آسانسور بیرون اومدم و به سمت اتاق کارم رفتم که اونم همچنان دنبالم میومد
+: وقتی به کارم میاد که روی یه قاتل زنجیره ای کراش بزنم اون موقع به راحتی میتونم اونو از زندان بیارم بیرون
-: سواستفاده از جایگاه ات برای یه قاتل ، جدی احمقی؟
+:شاید
وارد اتاق کارم شدم و روی میزم نشستم و پرونده رو باز کردم
شروع کردم به خوندن پرونده اونم داشت داخل اتاق میگشت
-: اتاقت مثل خودت عجیبه
بی توجه بهش به خوندن پرونده ادامه دادم
که یهو متوجه ی نوری شدم
سرم و بلند کردم که دیدم داره با دستش اتیش درست میکنه
+: اگه یه دونه از پرونده های اینجا آتیش بگیره استخوان های گردنت و میشکونم
-: اوه اوه خانم قاضی خشن ، ولی قد و زورت با حرفات جور در نمیاد
نگاهم و دوباره به پرونده دادم
+: تمرکزم و به هم نریز و اینکه هیچ چیزی رو هم نسوزون
-: وقتی اینجوری میگی بیشتر دلم میخواد اینجا رو به آتیش بکشم
+: اون موقع منم خوشحال میشم که تو رو برای مدت طولانی بندازم زندان
-: ببخشید ولی این تهدید ها روی من جواب نمیده میتونم به راحتی نامرئی بشم و از زندان فرار کنم
+: باشه
بدون توجه بهش به خوندن پرونده ادامه دادم اونم ساکت شد
بعد از اینکه خوندن پرونده رو تموم کردم به ساعت نگاهی انداختم
تقریبا ۲۰ دقیقا دیگه دادگاه شروع میشد
سرم و به صندلی تکیه دادم
که صدای در زدن اومد
+:بفرمایید داخل
یکی از همکارام بود اومد داخل و نگاهی به اون پسره انداخت
! این کیه
+: به تو ربطی داره؟ کارت و بگو
! ۲۰ دقیقه دیگه دادگاه داری
+: میدونم بفرما بیرون
! چته تو
+: از همکارای فضول بدم میاد و تو هم یکی از اونایی پس برو بیرون
!هه مسخره
از اتاق رفت بیرون و در و محکم پشت سرش بست
-: آفرین خوب جوابش و دادی
+: میدونم
-: خب امروز قراره یه روانی سادیسمی رو ببینی که چند نفر و کشته امیدوارم که روش کراش نزنی
+: قیافه نداره پس مطمئن باش کراش نمیزنم
-: خوبه ، فکر نمیکنی قاضی باید جلو تر از همه بره دادگاه تا بقیه منتظرش نباشن؟
+: منتظر باشن بهتره یاد میگیرن صبور باشن
-: از اینکه قدرتت و بکنی تو چشم بقیه خوشت میاد؟
+:..
- ۲۳.۷k
- ۲۳ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط