{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی سرنوشت مثل طوفان شنی است که مدام تغییر سمت می دهد. ت

گاهی سرنوشت مثل طوفان شنی است که مدام تغییر سمت می دهد. تو سمتت را تغییر می دهی، اما طوفان دنبالت می کند. تو بازمی گردی، اما طوفان با تو میزان می شود. این بازی مدام تکرار می شود. طوفان که فرو نشست، یادت نمی آید چی به سرت آمد و چطور زنده مانده ای. اما یک چیز مشخص است: "از طوفان که درآمدی، دیگر همان آدمی نخواهی بود که به طوفان پا نهاده بودی".



کتاب کافکا در کرانه
دیدگاه ها (۱)

سناریو ران

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 5️⃣Ⓟⓐⓡⓣ تو سرگیجه داشتی و ن...

💜 وقتی عضو هشتم BTS بودی 💜(درخواستی)نورهای بنفش تمام سالن رو...

فصل دومپارت بیست و پنجم | حقیقتی که همه‌چیز را تغییر دادجنگک...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۸: «راز ...

پارت: 24 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**آسمونِ بیرون از پنجره‌های...

پیوند خون و اختیارپارت ۱۰ | بازگشت سایه‌ی مردهتصویر روی صفحه...

راز خون پارت پنجم

007-آلما ویسکی - پارت ۵۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط