همینطور که دستم روی فرمون بود، یه دفعه زدم زیر خنده، بقول

همینطور که دستم روی فرمون بود، یه دفعه زدم زیر خنده، بقول پابلو نرودا مهم نیست اکنون زندگی ام چگونه میگـــذرد، عــاشـق آن خــاطـــراتی هستم که تصادفی از ذهنم عبور میکنند و باعث لبخندم میشوند...

می دونین خاطراتی رو که با اِلِنا داشتم و هیچگاه نمی تونم فراموش کنم، یادمه یه روز می خواستم غافلگیرش کنم از محل کارم مرخصی گرفتم تا زودتر برسم جلوی خوابگاه دخترانه در خیابون الویس برادلی، یه شاخه رز سفید هم خریدم و منتظر رسیدنش شدم، انتظارم طولانی شد و النا نیومد...
هرچی به موبایلش زنگ زدم جواب نمیداد از مسئول خوابگاهم که پرسیدم، نمی دونست...تصمیم گرفتم برگردم سرکارمو و گزارشات نیمه تمومو تموم کنم و فکرم مشغول این نباشه که کجاست...محل کارم تو طبقه بیست و هشتم یه برج چهل طبقه بود. وقتی از اسانسور پیاده شدم دیدم الِنا تو لابی انتظار با چندتا شاخه رز قرمز منتظرم نشسته...ازم پرسید کجا بودی و من
بنظرم بهترین حالت عشق، جدای از ابراز های احساسیش جنبه های اتصال روحی و خوندن احساسات قلبی طرفینه...که باعث ماندگاری یه حس در ادمها میشه...بارون تندی روی شیشه می خوره و ترافیکه خیلی سنگینیه، الان حدود هشت سالی هست که دیگه الِنا رو ندارم اون سر زایمان نتونست دوام بیاره و تنهامون گذاشت...تو این سالها لحظات اخر رو هیچگاه یاد از نبردم ... بهم گفت به دخترمون فقط عشق ورزی رو یاد بده...تو مرور همین خاطرات بودم و اشک چشمامو خیس کرده بود که دخترم هلنا از صندلی پشتی صدام زد و گفت: پدر معنی این جمله ای باب مارلی توی این ترانه اش چیه که می گه: بعضی آدم ها باران را احساس می کنند، بقیه فقط خیس می شوند...!
چند لحظه مکث کردم و تنها کاری که به ذهنم رسید این بود که برای لحظاتی حلقه ازدواجم با النا رو تو دستم بچرخونم...
#deep_feeling
دیدگاه ها (۵)

**پارت ۱۵**شبِ سنگین و تاریک، مثل یه نقابِ سیاه روی عمارت فر...

پارت ۴۱

پارت: 22 (بخش2) **زاویه دید: زین**تایلر سعی کرد خودش رو از چ...

شاهکاری به نام دروغ

پارت ۱ویو تهیونگ:سلام من کیم تهیونگ هستم ۲۹ سالمه و تو یک کا...

پارت سی چهار🔥عشق ابدی ما🔥شدو: خودم رو رسوندم به سونیک دستش ر...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.35 (روایت از زبان جون...

پارت ۴۳بعد از اتفاقات دیشب، چند روز گذشت.من و تهیونگ دوباره ...

خب دوستان من دوباره برگشتم و اینبار باید یه چیزی رو بگم و از...

Pat:1اسم : عاشق چشماش شدم ا.ت . صبح که از خواب بیدار شدم دید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط