بابونه خونین پارت دو

︵﹡̤⏜‌︧𖥑𑩑︨⏜﹡̤︵᷼ 𑂳
𝘏𝘢𝘴𝘩𝘵𝘢𝘨;࿚⏝֯࿙‌࿚‌਼‌𝅄✦𝅄਼‌࿙‌࿚֯⏝࿙‌࿚

#story
بابـــونه‌ی خونیـــن

اول شخص :

چاقوی تیزم رو از توی قفسه سینه اون مردک عوضی در آوردم و صدای پاره شدن گوشت و پاشیدن خون یه سمفونی لذت بخش برام بود.
زیادی دست و پا زده بود .. واقعا خسته ام کرد ، خون گوشه لبم رو آروم مزه کردم و پوزخندی زدم و لاشه فرد رو توی گونی بزرگی پیچیدم و با خودم کشیدمش ، جسد توی دستم به سنگ های روی زمین بر خورد میکرد و کشیده میشد. زیر لب باهاش حرف میزدم و نگاهم خنثی بود و گونه ام خونی شده بود.

_ چیه؟ فکر نمیکردی باج گرفتن و تبعیض نژادی قائل شدن یه روز به کشتنت بده؟

همیشه از بین 100 نفر فقط 5 نفر هستن که واقعا رنگ پوست و نژاد براشون مهم نیست.. مادر منم از همون دسته بود و من بهش افتخار میکنم.
جسد رو توی انبار قدیمی کلبه ام قایم کردم. اونجا تقریبا خالی بود و بیشتر جسد هام رو اونجا پنهون میکردم تا فرداش خاکشون کنم ، تنها استفاده اش بود.
و بوی واقعا بدی هم میداد ، با هر بار باز کردن در اونجا از زندگی پشیمون میشد ، نه بخاطر قتل ها.. بخاطر بوی جسد لعنتی اون عوضی ها.. آدم خوبی باشید تا نمیرید ، انقد این معامله سخته؟
با باز شدن در انبار چهره ام تو هم رفت و نفسم رو حبس کردم ، جسد رو فورا داخل اونجا پرت کردم و اجازه دادم توی تنهایی و تاریکی انباری بمونه تا فردا به خدمتش برسم.
با بستن در انبار نفسم رو بیرون دادم و هوای تازه رو داخل کشیدم و چشمام رو بستم.

_ یک روز از بوی اینا خفه میشم .. باور کن

در انبار رو قفل کردم و سمت در اصلی کلبه ام رفتم ، یه کلبه قدیمی با چوب های خراب و کمی شکسته ، از بقیه خونه ها دور تره ، دیوار ها بوی نم میدن و بیشتر وسایل خونه خیلی قدیمی اند و دارن از کار میوفتن.
نمونه اش این گاز لعنتی.. یه شب روشن میشه یه شب نمیشه هر کاری عشقش بکشه میکنه.. حداقل یه حموم خوب دارم ، تنها بخش سالم خونه حموم توی اتاقمه.. البته اگه هر هفته سم نزنم سوسک خونه رو بر میداره.
بعد از دوش گرفتن لباسم رو پوشیدم و روی تخت نشستم ، حوله هنوز روی موهای قهوه ای و خیسم بود و با دستم سرم رو گرفتم و خم شدم و توی اتاق نیمه تاریکم فکر میکردم ، فکر های همیشگی داشت دیوونه ام میکرد.
_ تا کی قراره اینجوری زندگی کنم؟.. یعنی واقعا هیچ وقت یه زندگی عادی برای من نبوده؟... اگه همینجوری پیش بره لو میرم ، کلانتر ممکنه شک کنه به اینکه من که کار خاص و ثابتی ندارم چجوری میتونم شکم خودم رو سیر کنم و پول داشته باشم. نیاز به یه شغل دارم ، شغلی که کسی شک نکنه .. اما چی؟

آهی کشیدم و چشمام رو با کلافگی بستم و شروع کردم به خشک کردن موهام و در حد اینکه آبش رو بگیرم ، همونجوری که حوله روی سرم بود و موهای نیمه خیس و شلخته ام روی پیشونی و اطرافش پراکنده بود سمت پنجره رفتم و نگاهی به ماه کردم.
واقعا ماه نورانی و دیدنی بود ، ستاره های اطرافش مثل محافظ های کوچولوش بودن.
دست از خشک کردن برداشتم و نگاهم رو به ماه دادم و با لحن اروم و خواهشانه گفتم.
_ ببین میدونم من آدم خوبی نیستم.. شاید البته.. ولی میشه بهم یه راه فرار بدی؟.. شاید زندگیم تغییر کرد شایدم.. آه بیخیال دارم با ماه حرف میزنم.. دیوونه شدم

نا امیدانه و با خستگی روی تختم دراز کشیدم و به فردا و حرف هایی که زدم فکر میکردم . نفهمیدم کی خوابم ، برد روی اون تخت زنگ زده.
فردا صبح*
سوم شخص :

صبح زود زنگ قدیمی کلبه الستور به صدا در اومد و الستور سعی کرد نادیده بگیره و توی جاش غلتی خورد
ولی کسی که پشت در بود انگار ول کن نبود ، الستور فحشی زیر لب داد و اخماش تو هم بود بلند شد تا فرد پشت در رو بخاطر مزاحمت آویزون کنه.
موهای فر و قهوه ایش بخاطره حموم دیشب شلخته ولی بامزه بود و چهره خواب آلودش و اخمی که داشت مشخصا قرار بود اون فرد رو بکشه.
با باز کردن در مردی نیمه سیاه پوست مثل خودش با قد کوتاه تر و با حالت عصبی غر زد

× هیچ معلوم هست کدوم گوری هستی؟ میخواستم دیگه کم کم دنبال جنازه ات بگردم

الستور با شنیدن صدای گرفته و آشنایی که مطعلق به تنها دوست عزیزش هاسک بودچشماش رو نیمه باز کرد و کنار رفت تا بیاد داخل.
_ بهتر دلیلت موجه باشه برای بیدار کردن من اونم این موقع روز هاسکر ..

هاسک غر غر کرد و وارد کلبه شد و فرم استخدامی رو روی میز چوبی گذاشت.
× میدونی که من توی عمارت مورنینگ استار ها کار میکنم .. رئیس من خیلی اوضاع خوبی نداره و نمیتونه از اتاقش تنهایی بیاد بیرون و نیاز داره به یه نفر که توی انجام بعضی کار ها کمکش کنه

الستور با فهمیدن منظور هاسک ابرویی بالا انداخت و خواب از سرش پریده بود ، قهوه اش رو دست گرفت و نگاهی به فرم کرد.

#بابـــونه‌ی_خونیـــن
(شرت پارت بعد : 17 نفر شیم )
دیدگاه ها (۹)

اسم: عشقی گمشده در تاریکی جنگل ... پارت ۱۷ ،(زبان راوی )در ق...

*🩷 𓂃 ࣪˖ ִֶָ🦋اون شب، جیمین شمع‌ها رو فوت کرد.🎂و درست همون لحظ...

Enemys Embrsce [ part ۳۰ ]

چند پارتی

چند پارتی

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "44""ویو پارک آنجلینا"صبح ...

dark life =36جیمین تقلا کرد. سعی کرد خودش رو آزاد کنه. ولی ت...

💗🤍

پارت۴تویِ تاریکیِ انباری، جایی که فقط صدایِ نفس‌هایِ تندشون ...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط