{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فریدون مشیری :

فریدون مشیری :

به انگشت نخی خواهم بست
تا فراموش نگردد فردا ،
زندگی شیرین است ،
زندگی باید کرد .
گرچه دیر است ولی ؛
کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ، شاید
به سلامت ز سفر برگردد
بذر امید بکارم ، در دل
لحظه را در یابم .
من به بازار محبت بروم فردا صبح ،
مهربانی خودم ، عرضه کنم ،
یک بغل عشق از آنجا بخرم .
یاد من باشد فردا حتما ،
به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم ،
بگذرم از سر تقصیر رفیق ،
بنشینم دم در ،
چشم بر کوچه بدوزم با شوق ،
تا که شاید برسد همسفری ،
ببرد این دل مارا با خود .
و بدانم دیگر ،
قهر هم چیز بدیست .
یاد من باشد فردا حتما ،
باور این را بکنم ،
که دگر فرصت نیست ،
و بدانم که اگر دیر کنم ،
مهلتی نیست مرا .
و بدانم که شبی خواهم رفت ،
و شبی هست، که نیست ،
پس از آن فردایی...
دیدگاه ها (۸)

ای کاش خوشبختی بود، توبودی:ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﯾﮏ ﺑﺎﻟﮑﻦ ، ﺩﻭ ﺻﻨﺪﻟﯽ ...

حیفم آمد که صبح را ، با نفس خوب خدا "ها" نکنم! بیت بی معنی "...

توصيه هايي براي توسعه فردي

ضمن عرض تبریک سال نو میلادی و آرزوی بهترینها برای همه ی عزیز...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

تهیونگ در ویورس برای آرمیا کامنت گذاشته😭👤: خواب دیدم که تِهی...

⁨گاهی آدم کسی را از دست نمی‌دهد؛خودش رالابه‌لای دوست‌داشتنی ...

#نجمه_نوشتاز بچگی با این باور بزرگمون کردن که زیاد نخندین......

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

وصیت نامه پارت سومکوک. داشتم از تعجب شاخ در می آوردم ازدواج ...

چند پارتی

ای عزیزترین غم من، @agustin نشاید وقتی دیگر باران نمی‌بارد و...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❷صحبت و حرف فقط باد هوا میباشدبغلم کن که غزل هم ...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.2کانگ وو:چرا بهم چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط