{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)
chapter:2
P.2
کانگ وو:چرا بهم چیزی نگفتن؟
و وارد کلاس شد اما معلم زودتر اومده بود
کانگ وو:آا سلام ببخشید دیر کردم
معلم:تو جئون کانگ وویی؟
کانگ وو:آا بله
معلم:اها باشه مشکلی نیست میتونی بشینی*کمی استرسی
کانگ وو:باشه ممنون*کمی اخم
کانگ وو:چرا استرس گرفت؟*اروم
از سر عادت روی میز آخر نشست که همون لحظه کسی وارد کلاس شد
معلم:چرا دیر کردی پسره خنگ*بلند
=متاسفام لطفا اینبارو ببخشین
معلم:نمیشه باید یاد بگیریم که دیگه دیر نیای گوشه کلاس سرپا وایمیسی تا حالت جا بیاد
=چشم*اروم
کانگ وو:خب اونم با من تو یه زمان رسید چرا اینطوری میکنه؟*اروم
+چون تو فرق داری
کانگ وو:ها
+چون تو فرق داری
کانگ وو:من چه فرقی دارم
+تو پسر جئون جونگ کوکی کل آسیا ازش میترسن چه برسه به مدیر و معاون مدرسه خبر نداشتی؟
کانگ وو:...آا خب نه
+ای بابا حیف شد باید تا الان درباره عملیتاش ازش میپرسیدی خیلی خفن اما ترسناک
کانگ وو:مگه چیکارا کرده؟
+چیکار کرده تو یه شب بابای مامانتو که مامان باباشو کشته بود و مامانتو برای پول فروخته بودو طوری زمین گیر کرد که اصلا تو دنیای مافیایی سابقه نداشت
کانگ وو:...منظورت چیه ..چرا من چیزی نمیدونم
معلم:آم اقای جئون لطفا سر کلاس حرف نزنین ..البته اگه میخواین میتونین صحبت کنین فقط بخاطر بچه های کلاس میگم
کانگ وو:نه مشکلی نیست
معلم:ممنون
+بعدا حرف می‌زنیم
کانگ وو:باشه
کانگ وو:بابا تو واقعا کی هستی*با خودش
....
+هی کانگ وو ..هی با توام...آقای جئون کانگ وو
کانگ وو:ها بله با منی
+اره یه ساعته کجایی چرا تو فکری زنگ تفریح عه بیا بریم کلی چیز هست که باید درباره بابات بدونی که مطمعنا بهت نگفته
کانگ وو:چرا بهم نگفته؟
+شاید فکر میکردم که اینطوری بهتره و تو باید بیشتر تمرکزت رو زندگی خودت و درسات باشه تا دنیای مافیای اون
کانگ وو:...بریم ازت میخوام همه چیزو ریز به ریز با جزئیات بهم بگی
+اووو چشم ارباب جئون
کانگ وو:اینطوری صدام نکن
+چشم ارباب
کانگ وو:ای بابا
+بزن بریم
باهم رفتن سمت حیاط مدرسه
+آا راستی من شین ته مینم
کانگ وو:خوشبختم
+همچنین
کانگ وو:دیگه مخم داره میترکه زود همه چیو بگو بره تموم شه
+باشه ببین...
×هی کانگ وو
کانگ وو:بازم این پسره اومد..بله
×بابت زنگ پیش متاسفام فقط چیزی به بابات نگو
کانگ وو:آم..خیل خب باشه
×ممنون خدافظ
و زود رفت
کانگ وو:دارم دیوونه میشم چرا اینهمه از بابام میترسن
ته مین:خب ببین چطوری بگم از کجا شروع کنم
کانگ وو:تو همه چیو از اون اول میدونی درسته
ته مین:اره بابای من یکی از زیر دستای باباته برای همین کل جزئیات رو میدونم
کانگ وو:خیل خب پس از همون اول شروع کن
ته مین:چشم قربان خب میرم سراغ بچه گی بابات
....
«دشمنِ اصلی، تازه از سایه‌ها برخاسته است.»
دیدگاه ها (۱۳)

گوگولیم فالوشهههههه🥹🫂@fys1001

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.3ته مین:خب وقتی با...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.1×هی پسر کانگ وو:ب...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)ترکش عشق فصل دوم داستانی که ه...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.4کانگ وو:خب چرا ای...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.8ا.ت:درسته کوک:......

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.5کانگ وو:ای بابا ....

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.10ته جونگ:خوبه ......

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.6کانگ وو:لطفا ترکم...

پارت 43🎀 ویو آت 🎀رسیدیم خونه.آت: وای... خونه‌ی خودمون! 🥹🏠💜هی...

قسܩـتـ بیست هفتم،رمان:جنگ‌عشقـᩚ݂ـ݂݃͠ـ✧{موقعیت سالن پذیرایی}خ...

معرفی ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:۲جئون جونگ کوک....

𐙚🦋 ویو آت 🦋𐙚چند ثانیه فقط به ته نگاه کردم.هنوز ذهنم درگیر حر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط