رمان تهیونگ{ عشق در نگاه اول} پارت ۱۴

ویو ات: رسیدم کافه که جنی رو دیدم

ات: سلام خوشکله

جنی : سلام ات حالت چطوره

ات: شما که بنظر میاد عالی تر باشی ( خنده بلند)

جنی: سیس ات الان همه می‌فهمند

ات: از پنگوئنی راه رفتنت معلومه( خنده)

جنی:اتتتتتتتتتت

ات: باشه باش

جنی: بریم سر کار

ات: بریم

ویو$: وقتی ات و جنی می‌خواستند برند توی اشپز خونه ات با صحنه پنگوئنی راه رفتن جنی مواجه شد

ات: ( قهقهه اوفتاده روی زمین از خنده)

جنی: بخدا با کفش میزنم پس کلت

ات: باش باش بریم


ویو ات: داشتم با جنی سفارش هارو درست می‌کرد که متوجه اعضا شدم رفتم پیششون

ات: سلام

جنی : اع اومدید سلام شوگایی

شوگا : سلام عروسکم( همو بوس میکندد)( ادمین :اه اه اه حالم بهم خورد🤣)

ته : حالت خوبه ( اروم)

ات؛ اره خوبم

کوک: خوب ببینم ته و ات شما دیشب چیکار کردید ( خنده شيطاني )

جین: نکنه دو عروسی در راهه

ات: خوب ن ن

ته : نخیر اصلا منو ات همو دوست نداریم اگه ات منو دوست داره من اونو دوست ندارم تمومش کنید ( عصبی)

ات: بغض کرده بودم مخصوصه با داد آخرش از بغض زیاد سریع رفتم تو اشپز خونه

ویو جونکوک: وقتی ته سر ات داد زد و مخصوصا سر همه ی ما بغض ات رو دیدم و سریع رفت تو اشپز خونه سریع رفتم دنبالش

کوک: ات در باز کن( ات درو قلف کرده)

ات: جنی تویی خواهش میکنم برو ( گریه)

کوک: منم کوک درو باز کن ات( ات در رو باز میکنه)

ویو $: کوک وقتی اشک‌ ات رو دید سریع بغلش کرد و سرشو بوسید

کوک: ات میخوای باهم حرف بزنیم

ات: آر هق اره

کوک: ات بیا بریم بالکن

ویو $: ات و کوک به بالکن رفتن و ات شروع کرد به حرف زدن

ات: چرا همه اتفاقات برای من میفته

کوک: چی؟

ات: خوب عاشق ته شدم ولی اون اون اونجوری باهام حرف زد

کوک: ات عیبی نداره لازم نیست خودتو عاشق کسی کنی که عاشقت نیست ولی ات اینم یادت باشه تهیونگ اون نفری که فکر میکنی نسبت نمی دونم چرا اینجوری حرف زد باهات ..

ویو$: داشتند ات و کوک حرف می‌زدند که تهیونگ درو محکم باز کرد

تهیونگ: کوک چرا بغلش کردی ها( با داد)

کوک: تو قلبش رو شکوندی میفهمی( با داد)

ته : سر من داد نزن من خودم ناراحتش کردم خودمم میخوام از دلش در بیارم فهمیدی برو اونور

کوک: یک تار مو ازش کم شه من میدونم و تو( اعصبی)

ته: به تو هیچ ربطی نداره فهمیدی تو زندگی من دخالت نکن حالم هم برو ( داد عصبی)

کوک میره

ات: ته برو من هیچ حرفی باهات ندارم ( گریه)

ته: ات من میخوام ازت دور شم

ات: چرا ها چرا

ته: ات من میخوام از اینجا برم نمیخوام تو عذاب ببینی

ات: ته چی تو میخوای بری شوخی میکنی نه

ته: ( صورت ات رو برمیگردونه سمت خودش ) من ات نمی تونم‌ من عاش عاشقت شدم من دوستت دارم با تمام دنیا عوضت نمی کنم ولی تو دوستم نداری

ات: تهیونگ کی گفته من دوستت ندارم ها من عاشقتم ( روی نوک پاهاش وایمیسته و لب تهیونگ رو میبوسه )

تهیونگ از کمر ات میگیره و یک بوسه عاشقانه رو شروع میکنه( ادمین: هق حالم بهم خورد🤣🤣)

تهیونگ: تو منو دوست دا داری

ات: آره معلومه من دوستت ندارم

ته: چی ول ولی ت...

ات : من عاشقتم

ته: منم دوست دارم تمام زندگیم ات رو بلند میکنه و می‌چرخونه( مگه فیلم هندیه) 🤣🤣

ادامه داره😁🥰

حمایت یادتون نره تنکیو بای بای 🥰🥰
دیدگاه ها (۸)

پارت 43🎀 ویو آت 🎀رسیدیم خونه.آت: وای... خونه‌ی خودمون! 🥹🏠💜هی...

شب تولدم فصل 3پارت 20ات: نمیتونه بهم زنگ بزنه همه خطاشو بلاک...

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

فیک تهیونگ

{عشق بی پایان}پارت:۳ات بغض کرد+چرا میخندی؟(بغض)_ببخشید برو ا...

پارت ۹روبی:می دونی چرا اینجا وایسادم چون دوست دارم ولی تو چی...

شاگرد لوس من

#برادر ناتنی من

مربی موتور سوار

تک_پارتی وقتی با دوست پیرامون رفتیم دستشویی مدرسه و اهم اهم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط