★ پارت ۲ ★

#سئول_بارانی ★ part 2 ★

رسیدم خونه و لباسام رو در اوردم
بارون هنوز می بارید انگار تمومی نداشت
روی تختم دراز کشیدم و کتاب خوندم و به پنجره ی بیرون نگاه می کردم
بارون سئول به طور باور نکردنی زیبا بود
و چنان صدای عمیق و زیبای داشت که گویا بهترین روز های عمرم رو می گذروندم
تنهایی.
در کنار بارون قشنگ تر می شد
وقتی بچه بودم یاد گرفتم به هیچکس دل نبندم تا ضربه نخورم و سرپا بمونم
...
خوابم میومد ولی باید اماده می شدم و می رفتم کافه چون اگه نرم اخراج می شم
پس اماده شدم و راهیه کافه شدم
چترم رو برداشتم تا سرما نخورم
رسیدم کافه
کافه امروز شلوغ بود انگار خبریه
هرچی که باشه نباید ذهنم رو درگیر کنم و به کارم فکر کنم
من گارسون اونجا بودم
لباسم رو عوض کردم و لباس گارسون ها رو پوشیدم تا با بقیه گارسون ها یه رنگ باشم
کافه ی بزرگی بود و چندین گارسون داشت
شروع به کار کردم
اول از میز شماره 6 شروع کردم که به نظر میومد خانواده ی خوشبختی بودن
نمیدونم ولی بغض گلوم رو چنگ زد
ولی سعی کردم که گریه نکنم
میز شماره ی 6 کیک و قهوه و اب میوه سغارش داده بودن
...
ساعت ها گذشت و کارم تموم شد و من با خستگی رفتم خونه
و لباسام رو عوض کردم و درسم رو خوندم
ساعت 11 شب شد
و رفتم خوابیدم تا برای اتفاق های جور وا جور فردا اماده شم...

صبح شد روتین پوستیم رو انجام دادم و صبحونم رو خوردم و راهی مدرسه شد
امروز کارم تعطیل بود و با خیال راحت می تونستم استراحت کنم
رسیدم به مدرسه و وارد کلاس شد و روی صندلیم نشستم و سرم رو گذاشتم رو دستام و چُرت زدم تا وقتی استاد بیاد
استاد اومد
انگار انتقالی جدید داشتیم
وارد کلاس شد
دختر بود.
ایستاد و خودش رو معرفی کرد
"سلام من جو کیونگ هستم خوشبختم"
کنار من خالی بود و اومد کنارم نشست
بهش سلام دادم و اونم سلام داد
استاد درسش رو داد و رفت
توی کلاس بودم تا...
"اممم اسمت چیه"
"پارک ات"
"میای دوست شیم"
به نظر میومد ا شاد و پر انرژی باشه
و از این انرژیش خوشم اومد و قبول کردم
"قبوله"
"ایول مرسی، بریم کافه ی مدرسه"
"بریم"
دوتایی رفتیم کافه و سر یه میز نشستیم
و شروع به حرف زدن کرد
"خب می تونی میرا صدام کنی"
"اوکی"
"من تو رو چی صدا کنم؟!"
"امم همون ات صدام کنی کافیه"
"اوکی ات"
"ات، شیر کاکائو می خوری؟"
"اره"
بهم یه شیر کاکائو داد و منم کمی ازش خوردم

#فیک
#سئول_بارانی
حمایت پلیز😭
دیدگاه ها (۵)

پارت ۲ویو جونگ کوک:از خواب بیدار شدم و رفتم یه دوش ده مینی گ...

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم (

پارت ۱ آت تو یه مدرسه اجاره ای میمونه و هزینه های مدرسه و خو...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:4ویو «سلین»که مدیر گفت :-بفرمایید...

💗فقط یه دوست معمولی پارت پنجم بالاخره بعد از کلی خندیدن و مس...

وقتی درسش بد بود و..

پارت 3

چندپارتی وقتی تو مافیایی و اونا رو می دزدی:)پارت13جین:جونگکو...

سلااااااااممم

پارت ۱۳(ویو جیمین)ساعت ⁶:¹² دقیقه عصر بود من به کلوپ رسیدم و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط