Psychic lover59🖤
Psychic lover59🖤
“شخص سوم”
سونا هرچی دورتر میشد همه چی تاریک تر میشد براش.هم داشت بیشتر باور میکرد که فقط بازیچه دست کسی شده که فکر
میکردن قراره بیاد نجاتش بده هم بیشتر باور میکرد خیلی تنهاست!اون داشت از نور هم دور تر میشد.اون احساس میکرد قلبش داره میشکنه.چون حتی داداشش که بهش اعتماد کرده بود و بهش زنگ زد و ازش کمک خواست کاری نکرد.
احساس میکنه قلبش داره تاریک و تاریک تر میشه.همینجور که جلو تر میرفت یک
شخصی رو میدید که اصلحه دستشه.
خیلی ترسیده بود.انگار قلبش داره میاد تو دهنش.اونقدر واضحه نبود که بخواد تشخیص بده اون کیه.میترسید حتی جلوتر بره.
چون اون اصلحه داشت و مصلح بود.اما سونا…فقط داشت با قلبش جلو میرفت
و احساس تنهاییش.
یک درصد.اگر فقط یک درصد،اون شخص
جونگکوک باشه با خودش قول میده که
بره و محکم بغلش کنه.اون با خودش قول داد
تصمیم گرفت بره جلو تر.یا اون یارو میکشتش
یا زندانیش میکنن.وقتی هم که زندانی شد
با تیغی که همراه خودش آورده بود
خودش رو از زندگی و بدبختی هاش خلاص کنه.پس هرچی تو دلش بود کنار
گذاشت.
سونا:امیدوارم سالم از اینجا در برم.
همینجور که بی صدا نزدیک میشد ترسش
هم بیشتر میشد.قلبش مثل گنجشک میتپه.
دقیقا مثل همون وقتی که جونگکوک اون رو بین حصار دستاش زندانی کرده بود.~
“ سونا رو بین حصار خودش
گیر انداخت.سرش جلو میبرد
و نفس هاش و رو صورتش آزاد میکرد
لبش رو نزدیک لباش کردو زبونش رو
روی لب سونا کشید
سونا نمیدونست حس الانش چیه
فقط میدونست الان ابروش میره چون
قلبش نزدیکه بزنه بیرون
…….:چرا قلبت مثل گنجشک میتپه
سونا سرش رو پایین انداخت و تا
گونه های سرخ شدش نمایان نشه”
با فکر کردن به اون موقعه لبخندی رو لبش شکل گرفت.اون موقعه سرش پایین بود
تا لپ های سرخ شدش معلوم نشه…
الان سرش پایینه چون میترسه که با طرف مقابلش رو به رو بشه.اره فقط،همین.
دلشو کامل زد به دریا
و پا تند کرد طرف اون شخص مرد.
اون کی بود؟شوگا؟جونگکوک؟جیمین؟یا سونگ یو؟کدومشون؟احتمال داره سونگ یو باشه؟سونگ یو که تا الان ساکت بود و حتی
حرفی ازش زده نشد.
وقتی جلو رفت و اون شخص بخاطر صدایی که سونا تولید کرد برگشت رو دید…واو باورش نمیشه که خودشه…این همه مدت ازش
بی خبر بود.
اون…..
خوب هیچی نیست فقط دلم میخواد یک کوچولو تو خماری بزارم.فقط یکممم.فردا همه چی مشخص میشه.فقط اینکه بگم من قصد دارم این فیک دو فصل باشه پس اگه دیدین یکم کشش میدم واسه این که میخوام زودتر تموم بشه.
“شخص سوم”
سونا هرچی دورتر میشد همه چی تاریک تر میشد براش.هم داشت بیشتر باور میکرد که فقط بازیچه دست کسی شده که فکر
میکردن قراره بیاد نجاتش بده هم بیشتر باور میکرد خیلی تنهاست!اون داشت از نور هم دور تر میشد.اون احساس میکرد قلبش داره میشکنه.چون حتی داداشش که بهش اعتماد کرده بود و بهش زنگ زد و ازش کمک خواست کاری نکرد.
احساس میکنه قلبش داره تاریک و تاریک تر میشه.همینجور که جلو تر میرفت یک
شخصی رو میدید که اصلحه دستشه.
خیلی ترسیده بود.انگار قلبش داره میاد تو دهنش.اونقدر واضحه نبود که بخواد تشخیص بده اون کیه.میترسید حتی جلوتر بره.
چون اون اصلحه داشت و مصلح بود.اما سونا…فقط داشت با قلبش جلو میرفت
و احساس تنهاییش.
یک درصد.اگر فقط یک درصد،اون شخص
جونگکوک باشه با خودش قول میده که
بره و محکم بغلش کنه.اون با خودش قول داد
تصمیم گرفت بره جلو تر.یا اون یارو میکشتش
یا زندانیش میکنن.وقتی هم که زندانی شد
با تیغی که همراه خودش آورده بود
خودش رو از زندگی و بدبختی هاش خلاص کنه.پس هرچی تو دلش بود کنار
گذاشت.
سونا:امیدوارم سالم از اینجا در برم.
همینجور که بی صدا نزدیک میشد ترسش
هم بیشتر میشد.قلبش مثل گنجشک میتپه.
دقیقا مثل همون وقتی که جونگکوک اون رو بین حصار دستاش زندانی کرده بود.~
“ سونا رو بین حصار خودش
گیر انداخت.سرش جلو میبرد
و نفس هاش و رو صورتش آزاد میکرد
لبش رو نزدیک لباش کردو زبونش رو
روی لب سونا کشید
سونا نمیدونست حس الانش چیه
فقط میدونست الان ابروش میره چون
قلبش نزدیکه بزنه بیرون
…….:چرا قلبت مثل گنجشک میتپه
سونا سرش رو پایین انداخت و تا
گونه های سرخ شدش نمایان نشه”
با فکر کردن به اون موقعه لبخندی رو لبش شکل گرفت.اون موقعه سرش پایین بود
تا لپ های سرخ شدش معلوم نشه…
الان سرش پایینه چون میترسه که با طرف مقابلش رو به رو بشه.اره فقط،همین.
دلشو کامل زد به دریا
و پا تند کرد طرف اون شخص مرد.
اون کی بود؟شوگا؟جونگکوک؟جیمین؟یا سونگ یو؟کدومشون؟احتمال داره سونگ یو باشه؟سونگ یو که تا الان ساکت بود و حتی
حرفی ازش زده نشد.
وقتی جلو رفت و اون شخص بخاطر صدایی که سونا تولید کرد برگشت رو دید…واو باورش نمیشه که خودشه…این همه مدت ازش
بی خبر بود.
اون…..
خوب هیچی نیست فقط دلم میخواد یک کوچولو تو خماری بزارم.فقط یکممم.فردا همه چی مشخص میشه.فقط اینکه بگم من قصد دارم این فیک دو فصل باشه پس اگه دیدین یکم کشش میدم واسه این که میخوام زودتر تموم بشه.
- ۲۹.۶k
- ۱۶ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۳۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط