{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐂𝐫𝐢𝐦𝐢𝐧𝐚𝐥 [جنایتکار]

𝐂𝐫𝐢𝐦𝐢𝐧𝐚𝐥 [جنایتکار]
𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 𝟑
𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟔

جونگکوک و جیمین تو مخفیگاه در حال بررسی نقشه های بعدی بودن که گوشی جونگکوک زنگ خورد.

جونگکوک: الو؟

صدای جونگ وو پشت گوشی آروم و مطمئن بود...
جونگ‌وو: ماموریت موفقیت آمیز بود جونگکوک شی سوجین اعتراف کرد که به من حس داره

جونگکوک لبخند پیروزمندانه ای زد این دقیقا همون چیزی بود که میخواست مرحله اول نقشه نفوذ به قلب سوجین با موفقیت انجام شده بود.

جونگکوک با صدایی که غرور توش موج میزد گفت..
جونگکوک: آفرین جونگ وو میدونستم از پسش برمیای حالا دیگه کنترلش دست ماست.

تماس رو قطع کرد و با چشمای درخشان به جیمین نگاه کرد.

جونگکوک: میبینی جیمین؟ نقشه داره پیش میره اون دختر اون قدر که فکر میکردم سرسخت نیست. عشق همیشه ضعیف ترین نقطه است.

جیمین با چهره ای بی حالت اما با برق خاصی تو چشماش گفت..
جیمین:خب پس... مرحله بعد چیه؟

جونگکوک :حالا که جونگ وو تونسته بهش نزدیک بشه وقتشه که اعتبار تهیونگ رو زیر سوال ببریم جیمین.. تو باید شروع کنی... اطلاعاتی که جمع کردی رو استفاده کن..کاری کن که شرکتش دچار مشکل بشه مشتری هاش اعتمادشون رو از دست بدن یه جورایی اون رو به ورشکستگی بکشون ولی طوری که نتونن به ما شک کنن

جیمین سرش رو به نشانه تایید تکون داد.

جونگکوک : و در مورد ا.ت... باید کاری کنیم که از درون فرو بریزه باید آرامشش رو ازش بگیریم باید خاطرات گذشته رو براش زنده کنی کاری کن که فکر کنه سایه من هنوز همه جا دنبالشه طوری که حتی به تهیونگ هم شک کنه

لحظه ای مکث کرد و ادامه داد..
جونگکوک: از هر ابزاری استفاده کن پیامای ناشناس تماسای مشکوک حتی نشونه هایی از گذشته... هر چیزی که بتونه آرامش اون زن رو ازش بگیره

جیمین با لبخند سرش رو تکون داد اون متخصص بازی با ذهن ها بود.


اما جونگکوک نمی دونست که این بازی یه طرفه نیست.. اون فکر میکرد سوجین واقعا عاشق جونگ وو شده.. در حالی که سوجین تنها نقش بازی میکرد تا از این موقعیت به نفع خودش و دنیای پنهونش استفاده کنه.

اولین نشونه ها تو شرکت تهیونگ ظاهر شد. پروژه های بزرگ و پردرآمد،پشت سر هم با مشکلات عجیب و غریب روبه رو میشدن.

اشتباهات فنی غیر منتظره رخ میداد و شرکای تجاری یهو اعتماد خودشون رو از دست میدادن. تهیونگ مهندسی دقیق و منظم بود و چنین بی نظمی هایی براش غیر قابل باور بود.

تهیونگ با چهره ای در هم و صدایی عصبی پشت تلفن گفت...
تهیونگ: این یعنی چی؟ قرارداد کنسل شد؟ اما چرا؟ ما همه چیز رو چک کرده بودیم!

تو اتاق کارش مدارک رو با عصبانیت ورق میزد ا.ت که متوجه پریشونی همسرش شده بود کنار در ایستاد.

ات: چیزی شده عزیزم؟ خیلی بهم ریخته ای..

تهیونگ با حالتی درمونده گفت..
تهیونگ: ا.ت نمیدونم چی شده انگار همه چیز داره علیه من کار میکنه پروژه های مهم دارن یکی یکی از دستم میرن شایعات عجیب و غریب درباره شرکت و کارم پخش شده من حتی نمیتونم سرنخ هاش رو پیدا کنم

ا.ت: شایعات؟ چه شایعاتی؟

تهیونگ: اینکه من قراردادها رو بد مدیریت میکنم اینکه اطلاعات محرمانه رو لو میدم... باور میکنی؟ من تموم عمرم با صداقت کار کردم

تهیونگ هر روز بیشتر درگیر حل این مشکلات میشد. اون ساعت ها تو شرکت میموند و سعی میکرد ایرادها رو پیدا کنه.

اما هر بار که به نقطه ای میرسید سرنخ ها ناپدید میشدن. اون نمی دونست که اینها همه کار جیمینه؛ کسی که تو تاریکی به زیر ساختهای مالی و اعتباری تهیونگ ضربه میزد و هیچ ردپایی از خودش نمیذاشت


ات تو تیمارستان با بیمارای مختلفی سر و کار داشت. اما اخيرا اتفاقات عجیبی براش می افتاد.. نامه های ناشناس به میز کارش میرسید که جمله های کوتاه و ترسناکی از گذشته بودن...گاهی تلفن های بی صدا و گاهی حتی عکس های قدیمی که از جایی نامعلوم به دستش میرسید. عکس هایی از خودش با جونگکوک یا صحنه هایی که اونو به یاد اون روزهای پر از ترس و خشونت می انداخت.

ات تو اتاق کارش با دستای لرزون نامه ای رو میخوند "هنوز سایه ها دنبالتن..."
ا.ت: این دیگه چیه؟

یکی از همکاراش که از کنار اتاقش رد میشد متوجه پریشونیش شد.

همکار: خانم دکتر حالتون خوبه؟ رنگتون پریده
ات: نه... چیزی نیست فقط... یکم خسته ام.

ا.ت سعی میکرد این اتفاقات رو نادیده بگیره.. اما هر بار که به جونگکوک فکر میکرد حس عجیبی از وحشت به سراغش میومد

ات :(تو ذهنش) نکنه... نکنه اون برگشته؟ نه... غیر ممکنه. من..من دیگه اون آدم سابق نیستم

ترس و اضطراب مثل خوره به جونش افتاده بود. شب ها کابوس میدید کابوس هایی از اون رودخونه ..از اون روز وحشتناک...

ا.ت سعی میکرد با تهیونگ صحبت کنه اما تهیونگ خودش اونقدر درگیر مشکلات کاریش بود که نمی تونست به نگرانی های ات توجه کنه
دیدگاه ها (۱۸)

𝐂𝐫𝐢𝐦𝐢𝐧𝐚𝐥 [جنایتکار]𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 𝟑𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟕تهیونگ صداش از خستگی گرفته...

𝐂𝐫𝐢𝐦𝐢𝐧𝐚𝐥 [جنایتکار]𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 𝟑𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟖فشار رو زندگی ا.ت و تهیونگ...

𝐂𝐫𝐢𝐦𝐢𝐧𝐚𝐥 [جنایتکار]𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 𝟑𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟓روزها به هفته ها و هفته ها...

𝐂𝐫𝐢𝐦𝐢𝐧𝐚𝐥 [جنایتکار]𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 𝟑𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟒جونگ وو، در ظاهر، پسری جذا...

🐯 تهیونگ: مرموز، شوخ و شجاع؛ بعضی سرنخ‌ها به گذشته‌ی او مربو...

جونگ‌کوک دوباره سوت زد.جونگ‌کوک: همه سر جای خودشون. از اول.ا...

نام: قرارداد نفرتPart:³⁷بعد از شام، همه وسایل رو جمع کردن و ...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

معرفی اولین فیکمون

تمرین تقریباً تموم شده بود و ات با تمام توانش سعی می‌کرد آخر...

چهار پارتی✨ساعت پنج عصر بود و سالن تکواندو تقریباً پر شده بو...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط